I fell for my doctor- part 11
چان:نیا هیونجین تو که میدونی مینهو از لحاظ سکیوریتی سد قوی ای داره اگر بخوای به زور بیای میمیری اخر
هیون:خب حداقل برو گوشی رو بده بهش من صداشو بشنوم
چان:وای تو جدی جدی عاشقشی برگام
هیون:یااااا فکر کردی من الکی میگم؟اه تقصیر جونگینه که نصف نیمه برای تو تعریف کرده. من اخرین بار تقریبا کل اشپزخونه عمارتمو به اتش کشیدم که دستم بسوزه دوباره ببینمش
چان:تو عاشق نیستی فقط مجنون شدی
هیون:من دیوونه ی اون دکتر زیبام عین فرشته میمونه
چان:عیوووو
هیون:چطور من باید وسط عشقولانه های تو و جونگین نگم عیو بعد تو به ابراز علاقه من میگی عیو
چان:اون فرق میکنه
هیون:نمیکنه حالا وایسا از این به بعد حتی به جونگین گفتی بیبی هم من میگم عیو
چان:فلیکس میدونه تو یه زمانایی یه کودک لجباز درون داری؟
هیون:کودک درون نیست ایش. بیا برو گوشی رو بده بهش من باهاش حرف بزنم
چان:نمیشه بچه. بذار من خودم اروم اروم مینهو رو راضی میکنم ولشون کنه بعد فلیکس بیاد پیشت
هیون:ولشون؟ مگه فقط فلیکس نیست؟
چان:نه اون دوستش جیسونگ هم اینجاست
هیون:وای لطفا بگو مینهو جان اونو نگه داره فلیکس رو بده من
چان:چرا خب؟
هیون:نخند!من و جیسونگ دشمنیم.
چان:ای بابا. ولی فکر کنم قصد مینهو هم همین باشه. بعدا حضوری باهات حرف میزنم برم پیش اینا
خداحافظی کردن و تماس قطع شد. توی این مدتی که چان با هیونجین حرف میزد فلیکس و جیسونگ میز گرد تشکیل داده بودن که یعنی چی مینهو باید جیسونگ رو می کشته ولی نکشته و خب به نتیجه ای هم نرسیدن هرچند فلیکس میگفت واقعا میخوره به مینهو که از جیسونگ خوشش اومده باشه ولی خود جیسونگ قبول نداشت که اون مرد خاص جذاب رو مخ دوسش داشته باشه.با چیزایی که امروز فهمیده بودن مغزشون دیگه نمیکشید و انقدر سوال های مختلف براشون پیش اومده بود که نمیدونستن از کجا شروع کنن. اصلا چرا مینهو باید انقدر با هیونجین دشمن باشه و فلیکس رو گروگان بگیره با اینکه فلیکس هیچ رابطه ای با هیونجین جز یه رابطه دکتر،بیمار نداره؟ این سوال برای جیسونگ و فلیکس پیش اومده بود و باید چان جوابشو میدونست
#استری_کیدز #فیکشن #سناریو #هیونلیکس #مینسونگ
هیون:خب حداقل برو گوشی رو بده بهش من صداشو بشنوم
چان:وای تو جدی جدی عاشقشی برگام
هیون:یااااا فکر کردی من الکی میگم؟اه تقصیر جونگینه که نصف نیمه برای تو تعریف کرده. من اخرین بار تقریبا کل اشپزخونه عمارتمو به اتش کشیدم که دستم بسوزه دوباره ببینمش
چان:تو عاشق نیستی فقط مجنون شدی
هیون:من دیوونه ی اون دکتر زیبام عین فرشته میمونه
چان:عیوووو
هیون:چطور من باید وسط عشقولانه های تو و جونگین نگم عیو بعد تو به ابراز علاقه من میگی عیو
چان:اون فرق میکنه
هیون:نمیکنه حالا وایسا از این به بعد حتی به جونگین گفتی بیبی هم من میگم عیو
چان:فلیکس میدونه تو یه زمانایی یه کودک لجباز درون داری؟
هیون:کودک درون نیست ایش. بیا برو گوشی رو بده بهش من باهاش حرف بزنم
چان:نمیشه بچه. بذار من خودم اروم اروم مینهو رو راضی میکنم ولشون کنه بعد فلیکس بیاد پیشت
هیون:ولشون؟ مگه فقط فلیکس نیست؟
چان:نه اون دوستش جیسونگ هم اینجاست
هیون:وای لطفا بگو مینهو جان اونو نگه داره فلیکس رو بده من
چان:چرا خب؟
هیون:نخند!من و جیسونگ دشمنیم.
چان:ای بابا. ولی فکر کنم قصد مینهو هم همین باشه. بعدا حضوری باهات حرف میزنم برم پیش اینا
خداحافظی کردن و تماس قطع شد. توی این مدتی که چان با هیونجین حرف میزد فلیکس و جیسونگ میز گرد تشکیل داده بودن که یعنی چی مینهو باید جیسونگ رو می کشته ولی نکشته و خب به نتیجه ای هم نرسیدن هرچند فلیکس میگفت واقعا میخوره به مینهو که از جیسونگ خوشش اومده باشه ولی خود جیسونگ قبول نداشت که اون مرد خاص جذاب رو مخ دوسش داشته باشه.با چیزایی که امروز فهمیده بودن مغزشون دیگه نمیکشید و انقدر سوال های مختلف براشون پیش اومده بود که نمیدونستن از کجا شروع کنن. اصلا چرا مینهو باید انقدر با هیونجین دشمن باشه و فلیکس رو گروگان بگیره با اینکه فلیکس هیچ رابطه ای با هیونجین جز یه رابطه دکتر،بیمار نداره؟ این سوال برای جیسونگ و فلیکس پیش اومده بود و باید چان جوابشو میدونست
#استری_کیدز #فیکشن #سناریو #هیونلیکس #مینسونگ
- ۱۲.۷k
- ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط