{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 25

پارت 25

رمان عشق مدرسه ای


ویو فردا مدرسه :

ات وقتی هیون رو دید پرید بغلش و بهش سلام کرد امروز لیسا نیومده بود پ ات نگران شده بود که چرا به خودش نگفته بود ول یجونگین اومده بود و ات سلامی به جونگین کرد و رفت پیش هیونحین نشست و معلم درس رو شروع کرد و هر زنگ تفریح مینهو و جونگین و هیونجین و ات دور هم جمع میشدند و صحبت میکردند.

ویو زنگ تفریح اخر:

مینهو: خب میاین جرعت و حقیقت بازی کنیم؟

ات: اره

(بعد همه قبول کردند )

جونگین: خب بطری نداریم که

هیونحین: من دارم

مینهو : پس برو بیار

(هیونجین بطری رو اورد )

مینهو: من میچرخونم و سرش جواب و تهش سواله

همه: باشه

و سرش افتاد به ات و تهش به جونگین

جونگین : ام خب جرعت با حقیقت؟

ات: جرعت

جون بگن : اگه جرعت داری یکیو تو جمع ببوس

پایان پارت
دیدگاه ها (۳)

پارت 26 رمان عشق مدرسه ای جونگین: اگه جرعت داری یکیو تو جمع...

پارت 3رمان✨ عشق مدرسه ای✨ات: خب باشه. بچه ها موافقید؟ بچه ها...

پارت 30 رمان عشق مدرسه ای ویو تو راه اردو: هیونحین: عشقم گشن...

.پارت 23 ویو ات و هیون داخل مدرسه: ات: اخیش بلاخره رسیدیم مد...

پارت 22 رمان عشق مدرسه ای و هیونجین وقتی به خونه رسید ات رو ...

پارت 31 رمان عشق مدرسه ای جونگین : خب اول مینهو بعد لیسا و ب...

پارت 36 رمان عشق مدرسه ای که رسید به جای ترسناکش ات نشسته بو...

پارت 33 رمان عشق مدرسه ای مینهو: شاید لیسا: بزار 5 دقیقه دیگ...

پارت 19 رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍ات رو برد اتاق. و پرتش کرد رو ت...

پارت 24رمان عشق مدرسه ای فیلیکس میاد و ات رو میبرن بیمارستان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط