{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

『 #Dark Fantasy Romance 』

#Dark Fantasy Romance 』
The Scarlet Cure
━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━
پارتـ.ـ¹⁵

با رفتن جونگ‌کوک، الوآ تنهاتر از هر زمان دیگری میان چهاردیواریِ سنگین و تاریکِ اتاق به جا ماند. فکری که جونگ‌کوک در سرش کاشته بود، مثل زهری تلخ در مغزش پیچ‌وتاب می‌خورد: «حضور در ضیافتِ پیروزیِ بلادمور... جلوی قاتلانِ آروندیل!»
تصویرِ زانو زدن پادشاهش، صدای ناله‌ی دژهای به آتش‌کشیده‌شده و چهره‌ی غرورآمیزِ اشراف‌زادگانِ بلادمور، بغضِ کهنه‌ای را در گلویش فشرده‌تر می‌کرد. الوآ پاهایش را در سینه جمع کرد، انگشتانِ ظریفش را میان موهای بلوطی‌اش فرو برد و دندان‌هایش را بر هم فشرد تا صدای گریه‌اش سنگ‌های سردِ برج را بیدار نکند.
صبح روز بعد، قبل از اینکه خورشید بتواند مه‌ غلیظِ بلادمور را بشکافد، درِ بزرگِ اتاق با تق‌تقِ کوتاهی باز شد.
لیندا همراه با دو خادمِ جوان وارد شد. خادمان صندوقچه‌ای چوبی و سنگین را روی میز گذاشتند و بلافاصله با تعظیمی شتاب‌زده اتاق را ترک کردند. لیندا نگاهی نگران به الوآ انداخت که هنوز روی تخت کز کرده بود و چشمانِ پف‌کرده‌اش خبر از شبی بی‌خوابی می‌داد.
لیندا صندوقچه را باز کرد. پارچه‌ی مخملِ سیاهی کنار رفت و لباسی خیره‌کننده اما تیره‌رنگ پدیدار شد: پیراهنی از حریرِ بنفشِ تیره و دانتلِ سیاه که با سنگ‌های یاقوتِ کبود و گلدوزی‌های نقره‌ای تزیین شده بود. طوقی سنگین از فلزِ سیاه و نگین‌های سرخ نیز کنار لباس خودنمایی می‌کرد—طوقی که دقیقاً روی زخمِ تازه و بندآمده‌ی گردنِ الوآ نشست می‌کرد تا هم آن را بپوشاند و هم نشانی از اسارت باشد.
لیندا با صدایی آرام و همدردانه گفت:
— این لباس رو ملکه کاترینا نفرستاده... این دستورِ مستقیمِ جونگ‌کوک بود پرنسس. اون می‌خواد امشب هیچ‌کس توی تالار نتونه چشماشو از روی تو برداره.
الوآ نگاهی لبریز از کینه به لباس انداخت و زمزمه کرد:
— اون می‌خواد منو مثل یک غنیمتِ تزیینی به نمایش بذاره... تا همه ببینن چطور غرورِ آروندیل رو زیر پاهاش خرد کرده.
لیندا نزدیک‌تر آمد، شانه‌های لرزانِ الوآ را گرفت و در چشمانش زل زد:
— الوآ... امشب میدانِ جنگِ دیگه‌ایه. تالارِ ضیافت پُر از مارهایی مثل کالیکس و ملکه‌ست که منتظر یک لغزش از سمتِ تو یا جونگ‌کوک هستند. اگه ضعفی نشان بدی، تیکه‌تیکه‌ت می‌کنند. تو پرنسسی... حتی اگه زنجیر بر دست داشته باشی، سرت رو بالا بگیر!
حرف‌های لیندا مثل جرقه‌ای در خاکسترِ وجودِ الوآ عمل کرد.
ادامه دارد...

#TheScarletCure #DarkFantasyRomance #JeonJungkook #JungkookFanfiction #EluaVoltaire
دیدگاه ها (۹)

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط