{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عزیزی میگفت :

عزیزی میگفت :

صبحها که دکمه های لباسم را می بندم
به این فکر میکنم
که چه کسی آنها را باز خواهد کرد؟

خودم یا مرده شور؟

دنیا همین قدر غیر قابل پیش بینی است ...
پس تا میتوانی خوب باش و خوبی کن ...



دوستان مهربونم برام دعا کنید..
لحظه هاتون به شادی..
#خبرهای_خوب
#انرژی_مثبت
#khabarhay_khub
#energy_mosbat
دیدگاه ها (۲۱)

رمان:(تا وقتی که عاشقت بشم)

استادی میگفت:صبحها که دکمه های لباسم را می بندم به این فکر م...

استادی داشتم میگفت:صبحها که دکمه های لباسم را می بندم به این...

استادی داشتم میگفت:صبحها که دکمه های لباسم را می بندم به این...

استادی داشتم میگفت:صبحها که دکمه های لباسم را می بندم به این...

استادی داشتم میگفت:صبحها که دکمه های لباسم را می بندم به این...

استادی میگفت: صبحها که دکمه های لباسم را میبندم به این فکر م...

یک استادی داشتیم میگفت:صبحها که دکمه های لباسم را می بندم به...

استادی میگفت:صبحها که دکمه های لباسم را می بندم به این فکر ...

استادے مےگفت:صبحها ڪہ دڪمہ‌هاے لباسم را مــےبندم بـہ این فڪ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط