{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

استادی داشتم میگفت:صبحها که دکمه های لباسم را می بندم به

استادی داشتم میگفت:صبحها که دکمه های لباسم را می بندم به این فکر میکنم که چه کسی آنها را باز خواهد کرد؟ خودم یا مرده شور؟

دنیا همین قدر غیر قابل پیش بینی و پست است...
پس تا میتوانی خوب باش و خوبی کن..!!!
دیدگاه ها (۹)

پدر جان روزت مبارک

اییییی سقه دساش

پدر جان نمیگوییم قدرت را ندانستم...چون ندیده رفتی...نمیگوییم...

خسته....

پارت ۳(سرنوشت)منو بغل کرد برد داخل بهش گفتم ا/ت:هوی قول بیاب...

پارت ۴

Do I love him, or do I hate him?p:³رفتم جلوی در مهد کودک تا ...

پارت ۴ویو بلااون حرکت چیزی نبود جز اینکه جونگ کوک دستشو برد ...

پارت ۲۴

#𝓟𝓪𝓻𝓽_۵وسوسه عشق 🥀دازای متوجه شددازای : اتسوشی خوبی ؟اتسوشی ...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part29آروم چشاشو باز کردمنو که دید محکم بغلم ...

فیک مافیاها پارت ۳۷ویو شب داخل مهمونیشوگا: همون طور که برنام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط