{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بسم-رب-الشهدا-والصدیقین

بسم-رب-الشهدا-والصدیقین

دلنوشته ای برای برادر شهیدم محسن حججی⚘

⚘برادرم میدانم که به کجا رفتی ومیدانم چرا رفتی

⚘تو عاشق بودی و باید میرفتی اما نمیگی پسر

⚘ کوچولوت بیقرار بشه چطور ارومش کنن اخه

⚘اون هنوز اینقدر فهمیده نشده که بهش بگن

⚘ بابای شهید شده رفته بهشت اخه بچه دوساله

⚘چی میفهمه اون فقط با اغوش مامان وباباش اروم میشه...

⚘علی الان فقط بی تابی میکنه از ندیدنت

⚘محسن جان میدونی چه موقع ای سخت

⚘میشه وقتی بزرگ تر بشه و ببینه همه شونه به

⚘شونه پدرشون میرن اول مهر مدرسه ولی پسر

⚘کوچولوی شما باید تنها بره...وقتی فهمیده بشه واسش خیلییی سخت میشه...

برادر شهیدم⚘

من یک نفر شرمندتم

⚘شهادتت باعث شد صحنه ی عاشورا واسم زنده

⚘بشه یاد لحظه ای که سربریده ی امام حسین

⚘واسه دخترش که بیقرار بود بردن ودخترشون

⚘وقتی دید چه حالی شد خدا داند

⚘شهادتت منو زنده کرد

بردارشهیدم⚘

⚘میدونم از همسرت وعلی کوچولوت خداحافظی کردی ورفتی...

⚘همسرتونم بدرقتون کردن موقع رفتن ولی

⚘رفتی دیگه خبری از اومدنت نشد میدونی
چه سعادتی نصیبت شد

⚘امام حسین وخانم فاطمه الزهرا اومدن پیشوازت خوشا بسعادتت

⚘آخه بردارم شما خیلی عزیز شدی واسه امام

⚘حسین بی سر به ملاقات یه بی سر شده ای

⚘ محسن جان مطمعن باش

⚘علی کوچولوت بیمه علی اصغرمیشه نگرانشون نباشیااا

⚘الان تو خونت چه خبره وقتی حضورت نیست

⚘من که تا الان نمیشناختمت دلم داره کنده

⚘میشه از این شهادتت شیرینت

⚘تو را چه شد نمیدانم

⚘فلسفه بودنت آنقدر شیرین بود که اینگونه

⚘رفتنت بالاترین منطق بوداز روز زاده شدنت

⚘فلک تقدیر از این مبارک تر نمیتوانست

⚘ بنویسد آری،آنقدر آرام آمدی و آرام زیستی اما

⚘ اینگونه رفتنت در ره عشق دله مارا عجیب
لرزاند،

⚘اینگونه رسیدنت به وصال عشق مبارک بادت

⚘شهادتت مبارک⚘

⚘السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)⚘

⚘اللهم عجل لولیک الفرج⚘

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
دیدگاه ها (۸)

السَّلامُ‌عَلَيْكَ‌یا‌بقِیَّةَ اللهُ فی اَرضِهاَلسَّلامُ عَل...

تک پارتیاز:جیهوپاسم:آغازی دوباره در تاریکیعلامت ها:+جیهوپ_سو...

intertwined fate of two enemies-part 18

Part:10مکان خونه آئوشی( ساعت ۹:۵۵ دقیقه صبح)=ویو نویسنده: آئ...

دختر ماه و پسر خورشید پارت سوم

P4ویو چیفویو:نمیدونم چرا از وقتی فهمیده امگا ام و یا بهتر بگ...

وقتی داداش ناتنیت بود...¹در اتاقت با شتاب باز شد..مثل همیشه،...

part 56یونگی که اولین بار بود میخواست اینکارو انجام بده یکم ...

رمان تهکوک

شکست نور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط