#دو پارتی از هیونجین . درخواستی
#دو پارتی از هیونجین . درخواستی
موضوع: (وقتی توی کمپانی باهاش اشنا شدی)🥹
ویو ات:
وایی امروز تست دادم تو کمپانی قبول شدم وایییی چقدر خوب صبر ندارم با اونایی که همگروهی هستم رو ببینم فکر کنم اسمش بود استری کیدز . الان اونا کلا 8 نفرن با من میشن 9 نفر. خب باید اول ناهار بخورم بعد برم( بچه ها ات تنها زندگی میکنه و فقط یک دوست داره اسمش هست یجی)
اوو راستی یجی هم تو کمپانی جی وای پی هست اخجون کمپانی هامون عین هههههههه( با ذوق)
ویو بعد از ناهار ات:
خب دیگه خوردم باید برم
ساعت 3 وایی من باید 4 اونجا باشم برم یک لباس بپوشم .
ات یک لباس زرشکی بلند و یقه قایقی پوشید و یک کت مشکی گرفت و رفت سمت کمپانی .
ات: خب دیگه رسیدیم
تا وقتی ات رسید جی وای پی اومد جلو و گفت: خب سلام خانم لی ات شما هستید؟
ات: سلام بله من لی ات هستم
جی وای پی: خب بیا دنبالم که بچه ها رو بهت نشون بدم .
ات: چشم
جی وای پی :خب رسیدیم در بزن و تو برو باهاشون اشنا شو فقط اگه بهت تیکه انداختند یا زیادی خندیدند به خودت نگیر اینا ملا همینجورین
ات: ام باشه خدانگهدار
ات: خب الان باد در بزنم خیلی استرس دارم وایی
( ات در زد)
ویو ات:
وقتی در زدم یک اقای خیلی خوشتیپ با موهایی که روی شونه هاش ریخته و سیاه هه و یک لباس راحتی پوشیده اومد و درو باز کرد که من محوش شدم
بقیه پارت بعدی من باید برم بایی
موضوع: (وقتی توی کمپانی باهاش اشنا شدی)🥹
ویو ات:
وایی امروز تست دادم تو کمپانی قبول شدم وایییی چقدر خوب صبر ندارم با اونایی که همگروهی هستم رو ببینم فکر کنم اسمش بود استری کیدز . الان اونا کلا 8 نفرن با من میشن 9 نفر. خب باید اول ناهار بخورم بعد برم( بچه ها ات تنها زندگی میکنه و فقط یک دوست داره اسمش هست یجی)
اوو راستی یجی هم تو کمپانی جی وای پی هست اخجون کمپانی هامون عین هههههههه( با ذوق)
ویو بعد از ناهار ات:
خب دیگه خوردم باید برم
ساعت 3 وایی من باید 4 اونجا باشم برم یک لباس بپوشم .
ات یک لباس زرشکی بلند و یقه قایقی پوشید و یک کت مشکی گرفت و رفت سمت کمپانی .
ات: خب دیگه رسیدیم
تا وقتی ات رسید جی وای پی اومد جلو و گفت: خب سلام خانم لی ات شما هستید؟
ات: سلام بله من لی ات هستم
جی وای پی: خب بیا دنبالم که بچه ها رو بهت نشون بدم .
ات: چشم
جی وای پی :خب رسیدیم در بزن و تو برو باهاشون اشنا شو فقط اگه بهت تیکه انداختند یا زیادی خندیدند به خودت نگیر اینا ملا همینجورین
ات: ام باشه خدانگهدار
ات: خب الان باد در بزنم خیلی استرس دارم وایی
( ات در زد)
ویو ات:
وقتی در زدم یک اقای خیلی خوشتیپ با موهایی که روی شونه هاش ریخته و سیاه هه و یک لباس راحتی پوشیده اومد و درو باز کرد که من محوش شدم
بقیه پارت بعدی من باید برم بایی
- ۶.۱k
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط