{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته ام

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته ام
بی هوایت کنج پستوهای غم یخ بسته ام
بی تو بی تابی دراین برزخ به جانم خمیه زد
من هنوز این بغض راازرفتنت نشکسته ام
با خیالت روزها را بی صدا سر می کنم
بی تو دارم بی کسی راتازه باورمیکنم
از کلامم هرکسی شیدایی ام را خوانده است
یاد چشمانت مراازهرنگاهی رانده است
کاش بودی تا بهارم غرق بی رنگی نبود
کاش در تقدیر ما دوری ودلتنگی نبود...
.
دیدگاه ها (۱)

می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکستآنچـــــنان که تارو پود ...

گاهی بادویدنبرای رسیدن به کسی،نفسی برای ماندن درکناراونخواهی...

سخت دل دادی به ما و ساده دل برداشتیدل بریدن هات حکمت داشت: د...

شرابی خوردم از دستِ عزیزِ رفته از دستی ...نمیدانم چه نوشیدم ...

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته امبی هوایت کنج پستوهای غم یخ...

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته ام،،،بی هوایت کنج پستوهای غم...

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته امبی هوایت کنج پستوهای غم یخ...

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته ام،،،بی هوایت کنج پستوهای غم...

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته ام،،،بی هوایت کنج پستوهای غم...

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته ام،،،بی تو بابا کنج پستوهای ...

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته ام،،،بی تو بابا کنج پستوهای ...

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته ام،،،بی هوایت کنج پستوهای غم...

ازسکوتم مینویسم تا بدانی خسته ام،،،،،،،،،، بی هوایت کنج پستو...

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته ام،،،بی هوایت کنج پستوهای غم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط