پارت4
رسیدم اونجا اصلا خونه نبود که یه قصری بود واسه خودش رفتم جلو درو زدم که باز شد و رفتم تو که داخل یه عالمه بادیگارد داشت که یکیشون اومد سمتم
بادیگارد=*
* با کی کار دارین؟
+ من برای کار اومدم از قبل هم هماهنگ شده
*یه لحظه صبر کنید من یه زنگ بزنم
+باشه
*خب بله درسته از این طرف لطفا
+باشه (پشت سرش راه افتادم) که رسیدیم به جلوی در و یه خانم تقریبا پیر اومد
اجوما=!
! سلام دخترم اسمت چیه؟
+ سلام خانم من ا/تم
! اها بله درسته راستی میتونی اجوما صدام کنی عزیزم
+ بله چشم
! خب پس بیا بریم با خونه اشنات کنم باهام بیا
ویو ا/ت
خب اون اجوماعه خیلی مهربون واینا بود و منو با خونه اشنا کرد و بهم گفت کارم چیه بقیه خدمتکارا لباس مثل هم داشتن ولی من چون اشپز بودم خیلی مهم نبود مگه اینکه مراسمی چیزی داشته باشن پس یجورایی راحت بودم اولش رفتم ناهارو درست کردم که خداروشکر راضی بودن و شامو بعدشم خوابیدم
صبح
+رفتم پایین صبحونه رو درست کنم که دیدم خدمتکارا هعی دارن پچ پچ میکنن که یهو اجوما اومد
! چه خبره اینجا رو گذاشتین رو سرتون برید سرکارتون و سعی کنین خونه کاملا برق بیوفته چون خودتون میدونین خانم چقدر حساسه
+ اجوما چیزی شده؟
! اها ببخشید دخترم حواسم نبود تو تازه واردی و چیزی نمیدونی
+جشنی چیزی داریم؟
!یجورایی اره برای همین بزار کامل بهت بگم خانم و اقا یجورایی یه پسر دارن البته مال خودشون نیست خانم میشن خاله ی اون پسر چون اون پسر پدرو مادرشو از دست داده
+اوه متاسفم
!مهم نیست عزیزم داشتم میگفتم اون پسر خیلی وقته نیومده اینجا و توی ایتالیاست الانم قراره برگرده برای همین یه جشن کوچیک به مناسبت برگشتنش داریم
+برای تحصیل و اینا رفته بود؟
! خب راستش اون پسر بزرگترین مافیای اسیا و اروپاست و تقریبا همون میترسیم نزدیکیش شیم و اینا توهم بهتره ازش فاصله بگیری چون کوچیک ترین کار اشتباه پیش اون مساویه با مرگت
+ چشم اجوما
!افرین
تا اینجا چطور بود؟
بادیگارد=*
* با کی کار دارین؟
+ من برای کار اومدم از قبل هم هماهنگ شده
*یه لحظه صبر کنید من یه زنگ بزنم
+باشه
*خب بله درسته از این طرف لطفا
+باشه (پشت سرش راه افتادم) که رسیدیم به جلوی در و یه خانم تقریبا پیر اومد
اجوما=!
! سلام دخترم اسمت چیه؟
+ سلام خانم من ا/تم
! اها بله درسته راستی میتونی اجوما صدام کنی عزیزم
+ بله چشم
! خب پس بیا بریم با خونه اشنات کنم باهام بیا
ویو ا/ت
خب اون اجوماعه خیلی مهربون واینا بود و منو با خونه اشنا کرد و بهم گفت کارم چیه بقیه خدمتکارا لباس مثل هم داشتن ولی من چون اشپز بودم خیلی مهم نبود مگه اینکه مراسمی چیزی داشته باشن پس یجورایی راحت بودم اولش رفتم ناهارو درست کردم که خداروشکر راضی بودن و شامو بعدشم خوابیدم
صبح
+رفتم پایین صبحونه رو درست کنم که دیدم خدمتکارا هعی دارن پچ پچ میکنن که یهو اجوما اومد
! چه خبره اینجا رو گذاشتین رو سرتون برید سرکارتون و سعی کنین خونه کاملا برق بیوفته چون خودتون میدونین خانم چقدر حساسه
+ اجوما چیزی شده؟
! اها ببخشید دخترم حواسم نبود تو تازه واردی و چیزی نمیدونی
+جشنی چیزی داریم؟
!یجورایی اره برای همین بزار کامل بهت بگم خانم و اقا یجورایی یه پسر دارن البته مال خودشون نیست خانم میشن خاله ی اون پسر چون اون پسر پدرو مادرشو از دست داده
+اوه متاسفم
!مهم نیست عزیزم داشتم میگفتم اون پسر خیلی وقته نیومده اینجا و توی ایتالیاست الانم قراره برگرده برای همین یه جشن کوچیک به مناسبت برگشتنش داریم
+برای تحصیل و اینا رفته بود؟
! خب راستش اون پسر بزرگترین مافیای اسیا و اروپاست و تقریبا همون میترسیم نزدیکیش شیم و اینا توهم بهتره ازش فاصله بگیری چون کوچیک ترین کار اشتباه پیش اون مساویه با مرگت
+ چشم اجوما
!افرین
تا اینجا چطور بود؟
- ۶.۶k
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط