⟭𝑓𝑟𝑜𝑚 𝑓𝑟𝑖𝑒𝑛𝑑𝑠ℎ𝑖𝑝 𝑡𝑜𝑜 𝑙𝑜𝑣𝑒 ⟬
⟭𝑓𝑟𝑜𝑚 𝑓𝑟𝑖𝑒𝑛𝑑𝑠ℎ𝑖𝑝 𝑡𝑜𝑜 𝑙𝑜𝑣𝑒 ⟬
𝑃𝑎𝑟𝑡 22
...........
گارسون=بله بفرمایید خانم
+میگم چقدر دیگه کار آقای پارک تمومه
گارسون=تقریبا یه پنج دقیقه دیگه
+آها ممنون
گارسون=میتونید برید روی اون میز بنشینید
+باش ممنون
(پنج مین بعد)
×خواب من دیگه میرم خداحافظ بچه ها
(نکته:سوفیا گارسون اونجا هست)
سوفیا=آقای پارک
×بله
سوفیا=یه خانم اونجا نشستن منتظر شما
×کجا
سوفیا=اونجا
........
+عه سلام جیمین
×سلام لارا، چیشد اومدی اینجا
+خب امروز لباست رو طراحی کردم و برات آوردم
×آها ممنون
+خواهش، بفرما
×ممنون
+خب اوکی من دیگه میرم
×امم میشه یه لحظه بیای توی آشپز خونه کارت دارم
+ام اوکی
.........
×خب سلام مجدد دوستان
-سلام، به به میبینم لارا رو هم که آوردی
اون وو=سلام جیمین. لارا کیه
-دوست لونا
اون وو=آها، سلام لارا
+سلام بچه ها
×خب بچه ها تهیونگ کجاست؟
~من اینجام سلام لارا
+سلام تهیونگ
×خب بچه ها احوال پرسی بسته ، یادتونه امروز قرار بود یه غذا برا رئیس درست کنیم تا ببینیم دوست داره یا نه
-اهم
×خب من میگم اول درست کنیم تا نظر لارا رو بپرسیم بعد فردا برا رئیس درست کنیم، چطوره؟
~خوبه
اون وو=به نظر منم ایده ی خوبیه
×خب پس شروع کنیم
×لارا تو اونجا روی اون صندلی بشین تا غذا درست میشه
+ب.باشه
.........
(+) رفتم روی صندلی نشستم و فقط بهشون خیره شدم. برای منی که حتی یک بار هم غذایی به غیر از نودل درست نکرده بودم حیرت انگیز بود. کار با وسیله ها، مهارت، ترفند و حتی ترس نداشتن شون از سوختن دست. راستش وقتی بچه بودم یه بار رفتم سیب زمینی سرخ کرده برای خودم درست کنم که زدم دستم رو سوزوندم😂از اون موقع به بعد دیگه آشپزی نکردم. یه چند دقیقه ای گذشت که اون وو با یه کاسه اومد به سمتم.
اون وو=بیا لارا این سسی هست که قراره کنار غذا باشه ، بیا ببین چطور شده
+ام خب باشه
(+) عاشق و کاسه رو از دستش گرفتم و تست کردم،... خیلی خوب بود
+امم عالی شده
اون وو=خواهش میکنم($نشان اون وو)
×خب بسه دیگه، اون وو بیا اینجا و اینارو سرخ کن
$باش
-خوب من و تهیونگ هم اینارو خورد کردیم
×باش بیاید کنار این بزارید
~باش
......
(+) جیمین با یه جدیت خاصی آشپزی میکرد و منم از این موضوع کمی خندم گرفته بود 😅. یه ۱۵ دقیقه بعد از حرفام غذا تموم شد.
نویسنده:«جیمین غذا رو تزیین کرد و برد پیش لارا»
______________________________
میدونم هرروز داره گند تر میشه به روم نیارید 🥺 ببخشید بابت تاخیر
پارت بیست و یک خوب شده؟ 🥺
𝑃𝑎𝑟𝑡 22
...........
گارسون=بله بفرمایید خانم
+میگم چقدر دیگه کار آقای پارک تمومه
گارسون=تقریبا یه پنج دقیقه دیگه
+آها ممنون
گارسون=میتونید برید روی اون میز بنشینید
+باش ممنون
(پنج مین بعد)
×خواب من دیگه میرم خداحافظ بچه ها
(نکته:سوفیا گارسون اونجا هست)
سوفیا=آقای پارک
×بله
سوفیا=یه خانم اونجا نشستن منتظر شما
×کجا
سوفیا=اونجا
........
+عه سلام جیمین
×سلام لارا، چیشد اومدی اینجا
+خب امروز لباست رو طراحی کردم و برات آوردم
×آها ممنون
+خواهش، بفرما
×ممنون
+خب اوکی من دیگه میرم
×امم میشه یه لحظه بیای توی آشپز خونه کارت دارم
+ام اوکی
.........
×خب سلام مجدد دوستان
-سلام، به به میبینم لارا رو هم که آوردی
اون وو=سلام جیمین. لارا کیه
-دوست لونا
اون وو=آها، سلام لارا
+سلام بچه ها
×خب بچه ها تهیونگ کجاست؟
~من اینجام سلام لارا
+سلام تهیونگ
×خب بچه ها احوال پرسی بسته ، یادتونه امروز قرار بود یه غذا برا رئیس درست کنیم تا ببینیم دوست داره یا نه
-اهم
×خب من میگم اول درست کنیم تا نظر لارا رو بپرسیم بعد فردا برا رئیس درست کنیم، چطوره؟
~خوبه
اون وو=به نظر منم ایده ی خوبیه
×خب پس شروع کنیم
×لارا تو اونجا روی اون صندلی بشین تا غذا درست میشه
+ب.باشه
.........
(+) رفتم روی صندلی نشستم و فقط بهشون خیره شدم. برای منی که حتی یک بار هم غذایی به غیر از نودل درست نکرده بودم حیرت انگیز بود. کار با وسیله ها، مهارت، ترفند و حتی ترس نداشتن شون از سوختن دست. راستش وقتی بچه بودم یه بار رفتم سیب زمینی سرخ کرده برای خودم درست کنم که زدم دستم رو سوزوندم😂از اون موقع به بعد دیگه آشپزی نکردم. یه چند دقیقه ای گذشت که اون وو با یه کاسه اومد به سمتم.
اون وو=بیا لارا این سسی هست که قراره کنار غذا باشه ، بیا ببین چطور شده
+ام خب باشه
(+) عاشق و کاسه رو از دستش گرفتم و تست کردم،... خیلی خوب بود
+امم عالی شده
اون وو=خواهش میکنم($نشان اون وو)
×خب بسه دیگه، اون وو بیا اینجا و اینارو سرخ کن
$باش
-خوب من و تهیونگ هم اینارو خورد کردیم
×باش بیاید کنار این بزارید
~باش
......
(+) جیمین با یه جدیت خاصی آشپزی میکرد و منم از این موضوع کمی خندم گرفته بود 😅. یه ۱۵ دقیقه بعد از حرفام غذا تموم شد.
نویسنده:«جیمین غذا رو تزیین کرد و برد پیش لارا»
______________________________
میدونم هرروز داره گند تر میشه به روم نیارید 🥺 ببخشید بابت تاخیر
پارت بیست و یک خوب شده؟ 🥺
- ۶.۹k
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط