عشق من
عشق من
p58
ا.ت:جیمین بدش به من
جیمین:ا.ت ازت یه سوال پرسیدم
ا.ت:نپرس خوب نپرس بدش به من
خواستم برم جلو ازش بگیرم که خودشو کشید عقب
ا.ت:جیمین یه گردنبند سادس خوب چیز خاصی نیست
جیمین:پس چرا دست پاچه شدی اگه یه گردنبند سادس
ا.ت:دست پاچه نشدم
جیمین:ا.ت من خنگ نیستم خوب میدونم دارم چیکار میکنم این گردنبند توعه از کجا اوردیش
یه نفس عمیقی کشیدم
گوشیه جیمین زنگ خورد
جیمین:کوکه
جواب داد
با التماس به چشماش خیره شدم آروم بهش جوری که بشنوه
ا.ت:لطفا جیمین بهش چیزی نگو لطفا
کوک:جیمین کجای
جیمین:امدم پیش ا.ت نگران نباش پیشمم
کوک:خیلی مراقب باش چیزی شد خبرم کن
جیمین:باشه پسر
گوشی رو قطع کرد
جیمین:از کی میدونی از اول میدونستی نه
ا.ت:معلومه که نه اگه میدونستم این کارا رو نمیکردم
جیمین:کوک باید بدونه
ا.ت:نه اصلا الان به اندازه کافی ازم عصبیه میخواد بچمون ازم بگیره نمیتونم بهش بگم
جیمین:چرا باید بچتون ازت بگیره آخه
ا.ت:آخه فهمید
جیمین:چیو
ا.ت:اینگه پسر جونگهیون نیست و پسر خودشه
جیمین:شتتت اینجا چه خبر یعنی این بچه
ا.ت:نمیدونم از کجا فهمید میخواستم فرار کنم برم از این جا دور شم از از دست این هم جونگهیون
جیمین:قشنگ فیلم ترکیه زندگی شما
ا.ت:جیمین بسه
جیمین:من نمیتونم از کوک مخفی کنم
ا.ت:باید انجام بدی
جیمین:ما پسرا سختی که جونگ کوک کشید فقط دیدیم ما میدونیم چقدر عذاب کشیده هنوزم داره دنبالت میگرده هنوزم دست نکشیده ازت من نمی تونم ازش مخفی کنم ازم همچین چیزی نخوا
گریم گرفته بود داشتم دیونه میشد هم خوشحال بودم هم قلبم میسوخت دیگه نمیکشیدم
نشستم رو زمین
ا.ت:ولی من میخوام برم
جیمین گوشیشو دستش گرفت رو رفت سمت آشپز خونه صداش میومد که داره با کوک حرف میزنه
جیمین:جونگکوک باید باهم حرف بزنیم
کوک:چی شده
جیمین:ضروریه باید یه چیزی رو بهت بگم
کوک:ات چیزیش شده
جیمین:نه ولی
....
حمایت یادت نره🎀
....
سخته وقتی حتی نمیدونی چی غلته چی درست وقتی همه چی رو میشه و راه فراری برات نمیمونه
p58
ا.ت:جیمین بدش به من
جیمین:ا.ت ازت یه سوال پرسیدم
ا.ت:نپرس خوب نپرس بدش به من
خواستم برم جلو ازش بگیرم که خودشو کشید عقب
ا.ت:جیمین یه گردنبند سادس خوب چیز خاصی نیست
جیمین:پس چرا دست پاچه شدی اگه یه گردنبند سادس
ا.ت:دست پاچه نشدم
جیمین:ا.ت من خنگ نیستم خوب میدونم دارم چیکار میکنم این گردنبند توعه از کجا اوردیش
یه نفس عمیقی کشیدم
گوشیه جیمین زنگ خورد
جیمین:کوکه
جواب داد
با التماس به چشماش خیره شدم آروم بهش جوری که بشنوه
ا.ت:لطفا جیمین بهش چیزی نگو لطفا
کوک:جیمین کجای
جیمین:امدم پیش ا.ت نگران نباش پیشمم
کوک:خیلی مراقب باش چیزی شد خبرم کن
جیمین:باشه پسر
گوشی رو قطع کرد
جیمین:از کی میدونی از اول میدونستی نه
ا.ت:معلومه که نه اگه میدونستم این کارا رو نمیکردم
جیمین:کوک باید بدونه
ا.ت:نه اصلا الان به اندازه کافی ازم عصبیه میخواد بچمون ازم بگیره نمیتونم بهش بگم
جیمین:چرا باید بچتون ازت بگیره آخه
ا.ت:آخه فهمید
جیمین:چیو
ا.ت:اینگه پسر جونگهیون نیست و پسر خودشه
جیمین:شتتت اینجا چه خبر یعنی این بچه
ا.ت:نمیدونم از کجا فهمید میخواستم فرار کنم برم از این جا دور شم از از دست این هم جونگهیون
جیمین:قشنگ فیلم ترکیه زندگی شما
ا.ت:جیمین بسه
جیمین:من نمیتونم از کوک مخفی کنم
ا.ت:باید انجام بدی
جیمین:ما پسرا سختی که جونگ کوک کشید فقط دیدیم ما میدونیم چقدر عذاب کشیده هنوزم داره دنبالت میگرده هنوزم دست نکشیده ازت من نمی تونم ازش مخفی کنم ازم همچین چیزی نخوا
گریم گرفته بود داشتم دیونه میشد هم خوشحال بودم هم قلبم میسوخت دیگه نمیکشیدم
نشستم رو زمین
ا.ت:ولی من میخوام برم
جیمین گوشیشو دستش گرفت رو رفت سمت آشپز خونه صداش میومد که داره با کوک حرف میزنه
جیمین:جونگکوک باید باهم حرف بزنیم
کوک:چی شده
جیمین:ضروریه باید یه چیزی رو بهت بگم
کوک:ات چیزیش شده
جیمین:نه ولی
....
حمایت یادت نره🎀
....
سخته وقتی حتی نمیدونی چی غلته چی درست وقتی همه چی رو میشه و راه فراری برات نمیمونه
- ۳.۹k
- ۰۳ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط