سناریو مایکی پارت۳
امروز دوتا پارت میدم
نویسنده: ا/ت سواذ یه ماشین شد و رفت به سمت عمارت
مایکی هم کنارش نشسته بود داشت بیرون رو نگاه میکرد و راننده هم سانزو بود
سانزو: رئیس این همون یارو هس که باید سلاخیش میکردیم پس چرا اوردیش تو ماشین
مایکی: نه احمق این خدمتکار جدیدمه
سانزو: اها
اندر ذهن ا/ت: وایییی خدا جون عین این رمانا دارم برای یه مافیا کار میکنم تازه لازم نیست پول اجاره خونه بودم
فقط یکم احتمالش زیاده منو جر بدن که اوکیه
فقط باید خوب کار کنم و سعی کنم زیاد بهشون نزدیک نشم
مایکی: اسمت چیه
ا/ت: ...اها ببخشید ا/ت هستم
مایکی: هوم قشنگه(زیر لب)
ا/ت: بله؟
مایکی: هیچی یادت باشه هر چیزی که میبینی رو برای کسی تعریف نکنی
یه ردیاب باید رو گوشیت نصب کنم بهم بدش
ا/ت: بله بفرمایید
گوشیو داد بهش
مایکی: بیا تموم شد
ا/ت: ....ممنون
مایکی یکم تعجب میکنه
(حق داره والا )
نویسنده: بعد از چند دقیقه رسیدن به عمارت یه جای دور افتاده ولی خیلی بزرگ
مایکی جلوتر راه افتاد و ا/ت هم پشتش
که یهو صدای شلیک میاد
ادامه دارد
بچها خداولی حمایت کنید دیگه باشه خوشگلای عمه🥹
نویسنده: ا/ت سواذ یه ماشین شد و رفت به سمت عمارت
مایکی هم کنارش نشسته بود داشت بیرون رو نگاه میکرد و راننده هم سانزو بود
سانزو: رئیس این همون یارو هس که باید سلاخیش میکردیم پس چرا اوردیش تو ماشین
مایکی: نه احمق این خدمتکار جدیدمه
سانزو: اها
اندر ذهن ا/ت: وایییی خدا جون عین این رمانا دارم برای یه مافیا کار میکنم تازه لازم نیست پول اجاره خونه بودم
فقط یکم احتمالش زیاده منو جر بدن که اوکیه
فقط باید خوب کار کنم و سعی کنم زیاد بهشون نزدیک نشم
مایکی: اسمت چیه
ا/ت: ...اها ببخشید ا/ت هستم
مایکی: هوم قشنگه(زیر لب)
ا/ت: بله؟
مایکی: هیچی یادت باشه هر چیزی که میبینی رو برای کسی تعریف نکنی
یه ردیاب باید رو گوشیت نصب کنم بهم بدش
ا/ت: بله بفرمایید
گوشیو داد بهش
مایکی: بیا تموم شد
ا/ت: ....ممنون
مایکی یکم تعجب میکنه
(حق داره والا )
نویسنده: بعد از چند دقیقه رسیدن به عمارت یه جای دور افتاده ولی خیلی بزرگ
مایکی جلوتر راه افتاد و ا/ت هم پشتش
که یهو صدای شلیک میاد
ادامه دارد
بچها خداولی حمایت کنید دیگه باشه خوشگلای عمه🥹
- ۷.۱k
- ۰۸ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط