درخواستی باکوگو

☆درخواستی☆ ☆به عنوان داداشت☆

_تو بگو ذره ای مهربونی و محبت!
اصلاااااا!
_از دست داد و بیداداش آرامش ندارییی!
همش در حال دعوایید!
_برادری بسیار بسیار غیرتی و سگ👁👄👁
کافیه ببینه یه پسر نزدیکت شده..( من برم حلوا شو درست کنم)
_بابای بدبختت خانواده از دست شما ۳ تا [ تو و کاتسوکی و ننه تون] باید سر به بیابون بزاره
_برادری بسیار بسیار رومخ ، همش بیخودی گیر میده بهت!
تو هم حاضر جوابی میکنی و گوش نمیدی اونم داد و بیداد میکنه و صدای دعواتون تا دو محله اونور تر میره، آخرش هم ننتون میاد گوشتون رو میگیره میگه از هم عذرخواهی کنید ولی هیچ کدوم کوتاه نمی‌نمیاین و مث سگ و گربه میوفتین به جون هم که آخرش مادر گرامی دوتا پس گردنی نوش جونتون میکنه که لال میشید ولی به صورت جهنمی به هم دیگه نگاه می‌کنید و منتظرید مادر بزرگوار حواسش پرت شه تا هم رو پاره کنین..

_سر بیشتر چیزها دعوا درست میکنه؛ سر اینکه کی زودتر بره حموم، سر اینکه غذا چی داشته باشین، سر کنرل و تلوزیون... همه چی!
، اون که سگه ، تو هم لجباز..
_اگه صدمه ببینی سرت غر میزنه که چرت مواظب نبودی!
_ نه اینکه دوسِت نداشته باشه ها ولی حتی یه ذره هم نشون نمیده...







☆اینم درخواستی بود☆
دیدگاه ها (۱۲)

جدایی

#آرامش مسری است همانطور که عصبیت و #خشم هم خیلی زود مثل آتش سرایت میکند و دامن همه را می گیرد.

🔘 داستان کوتاهمادر بزرگم بسیار صبور و آرام بود. خیلی از اوق...

کارکترا به عنوان برادر بزرگتر

𝙣𝙚𝙢 :: 𝙙𝙖𝙣𝙜𝙚𝙧𝙤𝙪𝙨 𝙡𝙤𝙫𝙚 𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧 :: ?? 𝙂𝙚𝙣𝙧𝙚 :: مافیایی_معمایی_...

•وقتی بقیه ازش بدشون میاد ولی...•🦅 #جی 🦅 تو کلاس درس نشسته ...

felixs fate نمی‌دونست چند دقیقه بود که میدوید ولی اینو میدون...

F2-P9

رمان در حسرت اغوش تو1صدای داد و فریاد بی بی دوباره خونه رو ب...

p.2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط