{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز یه زنه تو تاکسی کنارم نشسته بود عین ابر بهار گریه م

امروز یه زنه تو تاکسی کنارم نشسته بود عین ابر بهار گریه میکرد
پرسیدم خانوم چی شده؟
گفت:هیچی مردا همشون خائن و عوضین گفتم چرا؟
گفت: دوس پسرم فهمیده که من یه دوست پسر دیگه دارم حالا هردوشون میخوان بیان به شوهرم بگن
.
.

.
اصن بدجور بغض گلمو گرفت خدا صبرش بده طفلی بی گناه بود.
دیدگاه ها (۱)

امروز یه زنه تو تاکسی کنارم نشسته بود عین ابر بهار گریه میکر...

امروز یه زنه تو تاکسی کنارم نشسته بود عین ابر بهار گریه میکر...

امروز یه زنه تو تاکسی کنارم نشسته بود عین ابر بهار گریه میکر...

#جوک ۲😛 ادامہ‌ے پسٺ‌قبلے👉 گاز معده چیست؟از نظر دخترا: یکی از...

آروم و شیطون 2دراز کشیده بودم رو مبل کتابخونه و داشتم رمان م...

عاشق پسر عموم شدم پارت 33

انگیزشی انیمه ای بقولین اگه بردی زندگی میکنی اگه شکست بخوری ...

ادامه ی رمان راه افتاد سرم تیر کشید دستامو کردم تو موهام که ...

نحس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط