{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شخصی بر سفره امیری مهمان بود، دید که در میان سفره . دو کب

شخصی بر سفره امیری مهمان بود، دید که در میان سفره . دو کبک بریان قرار دارد، پس با دیدن کبک ها شروع به خندیدن کرد . امیر علت این خنده را پرسید، مرد پاسخ گفت: در ایام جوانی به کار راهزنی مشغول بودم. روزی راه بر کسی بستم آن بینوا التماس کرد که پولش را بگیرم و از جانش در گذرم اما من مصمم به کشتن او بودم. در آخر آن بیچاره به دو کبک که در بیابان بود رو کرد و گفت: شما شاهد باشید که این مرد، مرا بی گناه کشته است. اکنون که این دو کبک را در سفره شما دیدم یاد کار ابلهانه آن مرد افتادم
امیر پس از شنیدن داستان رو به مرد میکند و میگوید: کبکها شهادت خودشان را دادند. پس از این گفته امیر دستور داد سر ان مرد را بزنند

#شیخ_بهایی

از مکافات عمل غافل مشو
گندم از گندم بروید جو زجو
بهر دنیا نقد ایمان می دهی
گوهری دارب و ارزان می دهی
دیدگاه ها (۱)

Seven

سلام و احترام 🌹آدم‌های بزرگ قامتشان بلندتر نیست! خانه‌شان بز...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❷_بخش دوم_از عادت کردن فرار می‌کرد و به فرار کرد...

شخصی بر سفره امیری مهمان بود، دید که در میان سفره . دو کبک ب...

شخصی بر سفره امیری مهمان بود، دید که در میان سفره دو کبک بر...

🌌 🌖 #جالب_و_خواندنی شخصی بر سفره امیری مهمان بود، دید ک...

عاقبت آزار دادن حیوانات(از مکافات عمل غافل مشو گندم از گند...

52- حكايت عبرت انگيز از زني كه شوهرش سائلي را باخشونت راند ر...

داستان بسیار زیبا:می نویسند سلطانی بر سر سفره خود نشسته غذا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط