One Sided Love
One Sided love
Part 8
جونگکوک:هی کی با تو همچین کاری کرده؟
یهو چشاش باز شد و از دهن بستش خون اومد و اومد ی نیش خند بزنه که کلی خون بالا اورد..خیلی ترسناک شده بود ولی به رو خودم نیاوردم
جونگکوک:چرا همچین میکنی
ا/ت(با پوزخند):خوش اومدی جئون,میبینم یکی ترسیده؟عوا ببخشید که ترسوندمت
جونگکوک:تو چت شده ا/ت
ا/ت:نمیدونم شاید بخاطر اینه که زیادی گشنمه
جونگکوک:پر خونی چ ربطی به گرسنگی داره,مگه غذا نخوردی که گشنته
ا/ت:نه متاسفانه نشد پس منتظر ی خرگوش موندم,خرگوشی که گرگش منتظرشه
جونگکوک:خرگوش؟گرگ؟منظورت چیه؟
ا/ت:هع بانیکوک امشب آخرین شب زندگیته,با پای خودت سمت مرگ اومدی,پس خوش اومدی
جونگکوک ترسیده بود..نمیدونست ا/ت در مورد چی حرف میزنه ولی تنها چیزی که به ذهنش میرسید این بود که یا ا/ت مسته یا حالش خوب نیست و این وضع ا/ت خیلی براش ترسناک بود چون چشمای خمار ا/ت بهش خیره بود و لبهای کبود سرخ رنگ خیلی خوش فرمش از کنارش خطی از خون جاری بود و ا/ت بر همین اساس دیگه حرفی نمیزد..
دختر دل شکسته لب باز کرد و خون از دهنش جاری شد ولی بی اهمیت به خون به معشوقه خائنش نگاه میکرد
ا/ت:میدونی چیه؟میخواستم بکشمت ولی الان میخوام ی واقعیتو بهت نشون بدم ولی قبلش ازت سوال دارم و حرفی دارم
جونگکوک:میشنوم
ا/ت با ناامیدی به روی معشوقش تصمیم گرفت بگه
ا/ت:میتونی عاشقم باشی؟میبخشمت که با کلی دختر بودی ولی میتونی فقط مال خودم باشی؟میتونی بهم امید دوباره بودن توی این دنیا رو بدی؟میتونی پیشم بمونی؟اگه نه که همینجا کار هر دوتامون تموم میشه و اگه آره که بهت قول میدم اگه از پیشم نری و خیانت نکنی ی زندگی طولانی خوب و امن بهت بدم و اینکه بگم من ی خونآشامم و از بچگی وقتی والدینم رو توی خونآشام ها از دست دادم تنها بودم و مرلین بزرگ خونآشام ها بود و منو از جنگیدن منصرف کرد و بهم گفت که 3ماه قبل از تولد24سالگیم ی معشوقه پیدا میشه که بتونم زندگی جدیدی رو شروع کنم و از وقتی دیدمت حس میکردم اون معشوقه تویی و حالا بهم بگو جوابت راجب به ی زندگی دونفره چیه
جونگکوک که با شوک به دختر نگاه میکرد و میدید که دختر خون زیادی ازش رفته سریع تصمیمش رو قطعی کرد..اون توی این مدت شیفته دختر شده بود.. تصمیم گرفت بهش بگه که..
Part 8
جونگکوک:هی کی با تو همچین کاری کرده؟
یهو چشاش باز شد و از دهن بستش خون اومد و اومد ی نیش خند بزنه که کلی خون بالا اورد..خیلی ترسناک شده بود ولی به رو خودم نیاوردم
جونگکوک:چرا همچین میکنی
ا/ت(با پوزخند):خوش اومدی جئون,میبینم یکی ترسیده؟عوا ببخشید که ترسوندمت
جونگکوک:تو چت شده ا/ت
ا/ت:نمیدونم شاید بخاطر اینه که زیادی گشنمه
جونگکوک:پر خونی چ ربطی به گرسنگی داره,مگه غذا نخوردی که گشنته
ا/ت:نه متاسفانه نشد پس منتظر ی خرگوش موندم,خرگوشی که گرگش منتظرشه
جونگکوک:خرگوش؟گرگ؟منظورت چیه؟
ا/ت:هع بانیکوک امشب آخرین شب زندگیته,با پای خودت سمت مرگ اومدی,پس خوش اومدی
جونگکوک ترسیده بود..نمیدونست ا/ت در مورد چی حرف میزنه ولی تنها چیزی که به ذهنش میرسید این بود که یا ا/ت مسته یا حالش خوب نیست و این وضع ا/ت خیلی براش ترسناک بود چون چشمای خمار ا/ت بهش خیره بود و لبهای کبود سرخ رنگ خیلی خوش فرمش از کنارش خطی از خون جاری بود و ا/ت بر همین اساس دیگه حرفی نمیزد..
دختر دل شکسته لب باز کرد و خون از دهنش جاری شد ولی بی اهمیت به خون به معشوقه خائنش نگاه میکرد
ا/ت:میدونی چیه؟میخواستم بکشمت ولی الان میخوام ی واقعیتو بهت نشون بدم ولی قبلش ازت سوال دارم و حرفی دارم
جونگکوک:میشنوم
ا/ت با ناامیدی به روی معشوقش تصمیم گرفت بگه
ا/ت:میتونی عاشقم باشی؟میبخشمت که با کلی دختر بودی ولی میتونی فقط مال خودم باشی؟میتونی بهم امید دوباره بودن توی این دنیا رو بدی؟میتونی پیشم بمونی؟اگه نه که همینجا کار هر دوتامون تموم میشه و اگه آره که بهت قول میدم اگه از پیشم نری و خیانت نکنی ی زندگی طولانی خوب و امن بهت بدم و اینکه بگم من ی خونآشامم و از بچگی وقتی والدینم رو توی خونآشام ها از دست دادم تنها بودم و مرلین بزرگ خونآشام ها بود و منو از جنگیدن منصرف کرد و بهم گفت که 3ماه قبل از تولد24سالگیم ی معشوقه پیدا میشه که بتونم زندگی جدیدی رو شروع کنم و از وقتی دیدمت حس میکردم اون معشوقه تویی و حالا بهم بگو جوابت راجب به ی زندگی دونفره چیه
جونگکوک که با شوک به دختر نگاه میکرد و میدید که دختر خون زیادی ازش رفته سریع تصمیمش رو قطعی کرد..اون توی این مدت شیفته دختر شده بود.. تصمیم گرفت بهش بگه که..
- ۱۰.۲k
- ۱۰ آذر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط