{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باد با زلف تو بازی کرد و زلفت با دلم

باد با زلف تو بازی کرد و زلفت با دلم
این چنین آغشته شد عشق تو با آب و گِلم

با که غیر از چشم‌هایت راز دل افشا کنم؟
من که زیر تیغ ابروی تو، مرغ بسملم

جنگ عقل و دل به پا شد، هرکه راه خود گرفت
آن قدر دیوانه‌ات بودم که گفتم عاقلم

با نگاهی جای خود را در دلم وا کرده‌ای
قاتلم را ناگزیر آورده‌ام در منزلم

روزگاری از تو غافل بودم و در بند خویش
حال در بند تو افتادم که از خود غافلم

میلاد_عرفان_پور
دیدگاه ها (۷)

دردا که دردِ عشق تو از گفتگو گذشتوز عمر من مپرس که آبی به جو...

به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد تو را در این سخن انکار...

‌‌من می‌روم ز کوی تو و دل نمی‌روداین زورق شکسته ز ساحل نمی‌ر...

بپَر بالاتر از اوهام و افکار و خیالاتممحال است این که قصدم ر...

باد با زلف تو بازی کرد و زلفت با دلماین چنین آغشته شد عشق تو...

باد با زلف تو بازی کرد و زلفت با دلماین چنین آغشته شد عشق تو...

باد با زلف تو بازی کرد و زلفت با دلماین چنین آغشته شد عشق تو...

باد با زلف تو بازی کرد و زلفت با دلماین چنین آغشته شد عشق تو...

ای هوس‌های دلم بیا بیا بیا بیاای مراد و حاصلم بیا بیا بیا بی...

ای هوس های دلم بیا بیا بیا بیاای مراد و حاصلم بیا بیا بیا بی...

ای هوس های دلم بیا بیا بیا بیاای مراد و حاصلم بیا بیا بیا بی...

ای هوس‌های دلم بیا بیا بیا بیا ای مراد و حاصلم بیا بیا بیا ب...

از سر زلف "تو" پیداست که "سر" می خواهیاز فروپاشی یک شهر خبر ...

از سر زلف تو پیداست که "سر" می خواهیاز فروپاشی یک شهر خبر می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط