{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

1

1
گرفتارم گرفتارم ابالفضل
گره افتاده در کارم ابالفضل
دعایی کن ، دوباره چند وقتی ست
هوای کربلا دارم ابالفضل


2
تمام کربلا در خون نشسته
نگاه خیمه ها در خون نشسته
زمین و آسمان از ناله پر شد
تن خون خدا در خون نشسته


3
امان از ماجرای پیکر او
امان از سرگذشت حنجر او
تنی ماند و سری بر نیزه ها رفت
بماند قصه ی انگشتر او


4
امان از ماجرای پیکری که...
امان از سرگذشت حنجری که ...
امان ای دل امان ای دل امان ای ...
امان از قصه ی انگشتری که ...
#محرم
دیدگاه ها (۲)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

چشاتو ببند…فکر کن همین الان در باز بشه و آقا وارد بشن…همون ل...

بالاتر از اتمسفر

امان از ماجرای پیکری که..امان از ماجرای حنجری که... تنی ماند...

🌹 🌸 🌸 🌸 🌹 :امان از ماجرای پیکر اوامان از سرگذشت حنجر اوتنی م...

دل پر از زخم ، نفس زخم ، رگ حنجر زخمگوشه ای درته گودال لب حن...

سلام پادشہ خوبانیام،شب برشماخوش🙏 #یا_ابالفضل_العباسستون خیمه...

دل پر از زخم، نفس زخم، رگ حنجر زخمگوشه‌ای درته گودال، لب حنج...

روزی که بادهای مخالف امان ندادهفت آسمان به قافله­ای سایه بان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط