{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به گمانم تو اگر بودی و این فاصله ها کمتر بود...

به گمانم تو اگر بودی و این فاصله ها کمتر بود...
آسمان آبی تر...
حال من بهتر بود...
روزگار است دگر...
نه به صبحش امید...
نه دل شب زده ام آرام است...
آنچه هست،تلخی و دلواپسی و اندکی ذوق نوشتن که درونم مانده ست...
روزگارم تار ...!!
و شاید من....!!!!؟؟؟
دیدگاه ها (۴)

دست و پا گر بشکند با نسخه درمان می شودچشم گریان هم دمی با بو...

سرگرمے ام شده گرفتن فال حافظ و من خســـ ـته از جوابهاے تکرار...

می گویند بعضی آتشها برای گرم کردن دست ها نیستند؛ برای روشن ن...

فصل دومپارت شانزدهم | فاصله‌ای به اندازه‌ی دو سالسه ماه گذشت...

سناریو از دشمنان تا عاشقان

رفتی و کوهی از غم بر روی شانه‌های ما گذاشتی ❤️‍🩹🖤.چهل روز اس...

P : 25

پرسه در جنگل... شب...عمارت آرام و ساکت بود.ات روی کاناپه نشس...

فصل دومپارت نهم | آخرین غروب تابستانیک هفته بعد...تعطیلات تا...

تکپارتیوقتی بین دخترو پسرش فرق میزاشتصدای خنده‌ی بچه‌ها تمام...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۰: یه زندگی سادههنوز لبخند آرامی روی صورت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط