♡ رمان
Name : مافیای قلدر من
part : 13 Last
+ هولش دادم و گفتم :
بی مزه ! 😒
بعدم ا اتاق خارج شدم و سمت در عمارت رفتم ولی دستم توسط فردی کشیده شد برگشتم ک دیدم جیمینه بغلم کرد و گفت :
_ به نظرم اونی ک عاشق تو نشه مغز خر خورده !
+ چی ؟
_ دوست دارم ....پارک جینورا !
+( شوکه شده بدبخت 😂 )
_ میشه صاحب قلبت بشم ؟
+ ( درحال سکته )
_ جینورا ؟ .... جینورااااااا !
+ ه...هاااااا ؟
_ جواب ندادی دوسم داری ؟
+ بغلش کردم و گفتم :
+ بایس من از تو اعضا تو بودی ... من از ۱۶ سالگی عاشقتم .
بعد حرفم محکم بغلم کرد .
* ۲ ماه بعد *
+ دو ماه گذشته و منو جیمین باهمیم امروز قرار بود برم ایران تا به مامان بابام بگم
رسیدم به ایران رفتم خونه مامان بابام و بهشون گفتم ک ....
بابای جینورا : چیییییییی ؟ جینورا چی میگی؟ فکر کردی میزارم بایه دزد یا همون مافیا در ارتباط باشی ؟
+ بابا چی میگی اون به خانوادش ک آسیب نمیزنه .
بابای جینورا : نه جینورا اجازه نمیدم .
+ اما بابا ....
بابای جینورا : بسهههه همین ک گفتم !
+ تو بس کننن بابااا از بچگی هر کاری ک خواستی انجام دادم از آرزو هام گذشتم تا آرزویه شمارو برآورده کنم درسته تو بچگیم خیلی برام پدری کردی و ازت ممنونم ولی یه بار شد بپرسی ته دلم چی میخوام ؟ آره هر چی خواستم فراهم کردی برام اما هیچوقت اون چیزی ک حاضر بودم دنیام رو براش بدم تا به دستش بیارم نزاشتی داشته باشمش درحالی ک بهترین فرصت تو دستم بود اما بخاطرت ولش کردم یه بارم شده چیزایی ک ته دلمه رو بزار بهشون برسم .( گریه )
همون موقع مامانم اومد و یه سیلی بهم زد .... از خونه با سرعت خارج شدم رفتم پارک نشستم و کلی گریه کردم ک دستی رو شونم حس کردم برگشتم ک با جیمین مواجه شدم پاشدم و پریدم بغلش تو بغلش گریه میکردم.
_ چیزی نیس آروم باش موچی من !
+ ( درحال پاک کردن اشکاش )
_ نگران نباش پدرو مادرت راضی هستن .
+ چی ؟ چی میگی همین الان باهام دعوا کردن .
_ پشت سرتو نگاه کن .😂
+ برگشتم ک دیدم مامان بابام با بغض باهم گفتن :
مامان بابای جینورا: دخترم ببخشید.
+ رفتم بغلشون کردم مامانم چون اعصابش خورد بود بهم سیلی زد و بابام هم گذاشت با جیمین ازدواج کنم .
* و خلاصه ازدواج کردن و به خوبی و خوشی زندکی کردن و جینورا پدر واقعیش رو بخشید و الان پدر واقعی جینورا با مادر لارا خوشبخت زندگی کردن و مادر جیمین هم دوباره سینگل شد ولی همش میگه " سینگل باش پادشاهی کن سینگل باش هرچه خواهی کن 😂😂 " و راضیه .
part : 13 Last
+ هولش دادم و گفتم :
بی مزه ! 😒
بعدم ا اتاق خارج شدم و سمت در عمارت رفتم ولی دستم توسط فردی کشیده شد برگشتم ک دیدم جیمینه بغلم کرد و گفت :
_ به نظرم اونی ک عاشق تو نشه مغز خر خورده !
+ چی ؟
_ دوست دارم ....پارک جینورا !
+( شوکه شده بدبخت 😂 )
_ میشه صاحب قلبت بشم ؟
+ ( درحال سکته )
_ جینورا ؟ .... جینورااااااا !
+ ه...هاااااا ؟
_ جواب ندادی دوسم داری ؟
+ بغلش کردم و گفتم :
+ بایس من از تو اعضا تو بودی ... من از ۱۶ سالگی عاشقتم .
بعد حرفم محکم بغلم کرد .
* ۲ ماه بعد *
+ دو ماه گذشته و منو جیمین باهمیم امروز قرار بود برم ایران تا به مامان بابام بگم
رسیدم به ایران رفتم خونه مامان بابام و بهشون گفتم ک ....
بابای جینورا : چیییییییی ؟ جینورا چی میگی؟ فکر کردی میزارم بایه دزد یا همون مافیا در ارتباط باشی ؟
+ بابا چی میگی اون به خانوادش ک آسیب نمیزنه .
بابای جینورا : نه جینورا اجازه نمیدم .
+ اما بابا ....
بابای جینورا : بسهههه همین ک گفتم !
+ تو بس کننن بابااا از بچگی هر کاری ک خواستی انجام دادم از آرزو هام گذشتم تا آرزویه شمارو برآورده کنم درسته تو بچگیم خیلی برام پدری کردی و ازت ممنونم ولی یه بار شد بپرسی ته دلم چی میخوام ؟ آره هر چی خواستم فراهم کردی برام اما هیچوقت اون چیزی ک حاضر بودم دنیام رو براش بدم تا به دستش بیارم نزاشتی داشته باشمش درحالی ک بهترین فرصت تو دستم بود اما بخاطرت ولش کردم یه بارم شده چیزایی ک ته دلمه رو بزار بهشون برسم .( گریه )
همون موقع مامانم اومد و یه سیلی بهم زد .... از خونه با سرعت خارج شدم رفتم پارک نشستم و کلی گریه کردم ک دستی رو شونم حس کردم برگشتم ک با جیمین مواجه شدم پاشدم و پریدم بغلش تو بغلش گریه میکردم.
_ چیزی نیس آروم باش موچی من !
+ ( درحال پاک کردن اشکاش )
_ نگران نباش پدرو مادرت راضی هستن .
+ چی ؟ چی میگی همین الان باهام دعوا کردن .
_ پشت سرتو نگاه کن .😂
+ برگشتم ک دیدم مامان بابام با بغض باهم گفتن :
مامان بابای جینورا: دخترم ببخشید.
+ رفتم بغلشون کردم مامانم چون اعصابش خورد بود بهم سیلی زد و بابام هم گذاشت با جیمین ازدواج کنم .
* و خلاصه ازدواج کردن و به خوبی و خوشی زندکی کردن و جینورا پدر واقعیش رو بخشید و الان پدر واقعی جینورا با مادر لارا خوشبخت زندگی کردن و مادر جیمین هم دوباره سینگل شد ولی همش میگه " سینگل باش پادشاهی کن سینگل باش هرچه خواهی کن 😂😂 " و راضیه .
- ۱۰.۱k
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط