part

part ⁶

part ⁶

ویو جونگکوک:

وقتی بابام تلفن و قطع کرد چند ثانیه به گوشی خیره شدم بعد کتم و برداشتم و بدون اینکه به کارمندا چیزی بگم از شرکت زدم بیرون وقتی سوار ماشین شدم فقط یه کلمه تو ذهنم اکو میشد:

یه ساعت دیگه اونجاییم..
یه ساعت دیگه اونجاییم..
یه ساعت دیگه اونجاییم..

با نهایت سرعت به سمت خونه رفتم فقط خدا خدا میکردم اونا زودتر نرسیده باشن تا رسیدم رفتم داخل ات رو دیدم که داشت زمین و با یه پارچه نم دار تمیز می‌کرد

علامت ها: جونگکوک: + ات: -

+ ولش کن*داد

- ولی..* پرید وسط حرفش

+گفتم بزار زمین مامانشون دارن میان*داد

سریع رفتم سمتش و بلندش کردم و بردم تو اتاق و چند دست لباس نو و تمیز دادم بپوشه و خودم رفتم بیرون، وقتی پوشید صدام کرد و رفتم داخل و با یه کرم پودر همه ی اون زخم ها و کبود هارو پوشوندم و موهاشو شونه کردم و مرتب کردم ات هنوز تو شک بود، به محض اینکه کارا تموم شد زنگ در خورد رفتیم پایین و قبل از اینکه در و باز کنم زیر لب چیزی بهش گفتم و در و باز کردم

ویو ات:

جونگکوک زیر لب بهم گفت(هواست باشه گند نزنی!) بعد هم یه انگشتر داد و گفت بزار تو انگشتت بعدم یه انگشتر ست همون و گزاشت تو انگشتش، وقتی گزاشت منم متقابل گزاشتم یکم ترسیده بودم اما به روی خودم نیاوردم، وقتی جونگکوک در و باز کرد بابام اولین نفر اومد داخل و یه سیلی محکم به گونه سمت چپ جونگکوک زد، بعدش بابای جونگکوک اومد و اونم یه سیلی به گونه سمت چپش زد، بعدش مامان جونگکوک و اونم همین کار و کرد وقتی هر ۳ نفر اومدن داخل مامانم سریع اومد بغلم کرد

بابای ات: ب.ت
مامان ات: م.ت
بابای جونگکوک: ب.ج
مامان جونگکوک: م.ج
ات: -
جونگکوک: +

(ایشالا خودم علامت هارو قاطی نکنم تا شما هنگ نکنید🗿)

م.ت: دخترم حالت خوبه این مرتیکه که کاریت نکرد*گریه

-: نه مامان من حالم خوبه

ب.ت: تو به چه حقی که دخترم خیانت میکنی اونم جلوی چشمای من هان؟؟؟*داد بلند

+: ع...عمو جان آروم ب...باشین الان بهتون توضیح م...میدم

ب.ج: توضیح چی ها توضیح چی میدونی چه حرف هایی پشت سرمون در اوردن آبروی خاندان جئون و بردیی*داد خیلی بلند

*مامان جونگکوک اومد پیش ات..

م.ج: دخترم چرا رنگت پریده؟

-: ه..هیچی زنعمو حالم خوب نیست یکم مریضم واسه اینه، بفرمایید بشینین چرا اینجا وایستادین

* رفتن نشستن و ات خانم رفت چایی اورد(دلم چایی خواست🗿)

ب.ج: خوب پسر توضیح بده ببینم اون شب چرا اون غلط و کردی*حرصی

جونگکوک:
دیدگاه ها (۱۶)

پارت 48 رمان عشق مدرسه ای ات: حسود هیونجین : ( خنده) فلیکس: ...

bts

عشق یهویی p5

رمان آیدل پارت ۲ ویو ات امروز دیگه میخوام از مامان و بابام ا...

چند پارتی (درخواستی)

#برادر ناتنی من

true love①⑥شش ماه بعدا/تشش ماه هست خبری از تهیونگ ندارم... ا...

[چند پارتی]

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۷ بعد از پاشدم لباسمو عوض کر...

وقتی درسش بد بود و..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط