{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسم پروانه ای که در تاریکی می سوزد

اسم پروانه ای که در تاریکی می سوزد
پارت ۷۱
(ویو نابی)
داشتم از پله‌ها پایین می رفتم که... گوشیم زنگ خورد گوشی برداشتم
درحالی که به پایین می رفتم جواب دادم
(مکالمه تماس)
نابی: بله
؟ بلیط رزرو کردم
نابی: ممنون زمانی که گفتم... درسته چون تقریباً نزدیکه
؟ بله.....خانم امر دیگه ندارید
نابی: نه فقط کارایی گفتم درست انجام بده
؟ چشم خانم خدانگهدار
گوشی قطع کردم نگاه هیونگ سو و جونگ کوک رو من بود مستقیم رفتم
پیش هیونگ سو نشستم.....هیونگ سو دستی که زخمی بود دید و سریع
دستام داخل دست خودش قرار داد
هیونگ سو: دستات چی شده
نابی: یکم زخمی شد.......مهم نیست
با جدیت نگام کرد
هیونگ سو: دیشب دوباره بیدار بودی
سرد جوابش دادم
نابی: آره.‌‌....
با عصبانیت داد زد که جونگ کوک هم این همه عصبانیت هیونگ سو تعجب کرد
هیونگ سو: نابی....هنوز اون عادت کوفتی ول نکردی.....اون ماجراها همه
تموم شده چرا هنوز به خودت آسیب می رسونی
با مضلومیتت نگاش کردم
نابی: یکم عصبی بودم..... ببخشید
دستاش برام باز کرد....
محکم بغلش کردم
هیونگ سو: مراقب خودت باش....برام خیلی مهمی خانم کوچولو
جونگ کوک: منظور شما از عادت بچگی چیه
سرد جوابش دادم
نابی: چیز مهمی نیست
جونگ کوک: آها
هیونگ سو: بریم صبحانه بخوریم
جونگ کوک: باشه
نابی: من نمی خوام..... باید برم جایی کار دارم
هیونگ سو: کجا
پوکر نگاهش کردم
نابی: اول که با دستیارم قرار دارم...و اینکه چرا باید جایی که می رم گذارش کنم
هیونگ سو: باشه....چرا پوکر میشی....یک سوال بپرسم
پوفی کشیدم
نابی: بپرس
هیونگ سو: دستیارت کدوم دستیار.....
نابی: منشی نمایشگاه ام
هیونگ سو: نمایشگاه.؟
(فلش پک به روزی که برای کار جدید درگیر بود )




دیدگاه ها (۲)

پارت ۲۶ 🖤چراغ‌ها خاموش بود و فقط نور گوشی‌ها راهرو رو روشن م...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³²ویو: اتاز وقتی برگشته بودیم...تق...

پارت اخر فردا ساعت۱۲:۳۰ویو تهیونگ:از خواب بیدار شدم و دیدم ج...

پارت ۳۷

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

From hate to lovePart::4زنگ آخر خورد بچه ها داشتن میرفتن همه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط