یک جفت کفش
یک جفت کفش
چند جفت جوراب با رنگهای نارنجی و بنفش
یک جفت گوشواره آبی
یک جفت...
کشتی نوح است
این چمدان که تو میبندی
بعد
صدای در
از پیراهنم گذشت
از سینه آم گذشت
از دیوار اتاقم گذشت
و کودکی ام را غمگین کرد
...
کودک بلند شد
و قایق کاغذیش را بر آب انداخت
او جفت را نمی فهمید
آبها به سوی آینده می رفتند...
تو را
با کودکی ام
بر قایق کاغذی سوار کردم و
به دوردست فرستادم
بعد با نوح
در انتظار طوفان قدم زدیم...
"گروس عبدالملکیان"
چند جفت جوراب با رنگهای نارنجی و بنفش
یک جفت گوشواره آبی
یک جفت...
کشتی نوح است
این چمدان که تو میبندی
بعد
صدای در
از پیراهنم گذشت
از سینه آم گذشت
از دیوار اتاقم گذشت
و کودکی ام را غمگین کرد
...
کودک بلند شد
و قایق کاغذیش را بر آب انداخت
او جفت را نمی فهمید
آبها به سوی آینده می رفتند...
تو را
با کودکی ام
بر قایق کاغذی سوار کردم و
به دوردست فرستادم
بعد با نوح
در انتظار طوفان قدم زدیم...
"گروس عبدالملکیان"
- ۸۰۹
- ۱۰ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط