{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صدای در

صدای در
از پیراهنم گذشت

از سینه ام گذشت

از دیوار اتاقم گذشت

از محله های قدیمی گذشت

و کودکی ام را غمگین کرد.

کودک بلند شد
و قایق کاغذی اش را بر آب انداخت
او جفت را نمی فهمید
تنها سوار شد
آب ها به آینده می رفتند...
دیدگاه ها (۲)

لعنت به من و عشـــق تو و وعده مایت!لعنت به من بی شرف مانده ب...

کاش ، تا حالمان خوب شود برای مدتی هم که شده جمعه نشود...

مثهــــ درد من تو دنیا هیچـــ درد مبهمـــی نیست تو رو "دارم"...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۳۸ات جعبه را از جونگوک گرفت و با ...

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…خانه‌های حیاط‌دار، دیواره...

این یک لیسه دریایی نیست.با هیداتینا فیزیس، حلزون حبابی، آشنا...

داستان عاشقانه جدید

تک‌پارتییی جدید از تهیونگگگگگ شیییی؟؟:) به قلم لینا شی:)نور ...

پارت۲جونگ‌کوک هر روز با خونسردی ازم درباره‌ی جیمین سؤال می‌ک...

🍂🤍در گوشه‌ای از این جهانِ پرهیاهو، هنوز جاهایی هست که زمان د...

نـفـرتــ#𝑯𝒂𝒕𝒆#𝑷𝒂𝒓𝒕: 𝟏 به دوربرش نگاه میکرد و دنبال  من می‌گذ...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۶جونگوک دکمه را فشار داد.کلیک!چن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط