{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صدا از پیراهنم گذشت

صدا از پیراهنم گذشت
از سینه ام گذشت
از دیوار اتاقم گذشت
از محله قدیمی گذشت
و کودکی ام را غمگین کرد
کودک بلند شد
و قایق کاغذی را بر آب انداخت
او جفت را نمی فهمید
سوار شد
آبها به آینده می رفتند
همین جا دست بردم به شعر
و زمان را مثل نخی نازک بیرون کشیدم
از آن، دانه های تسبیح ریختند
من ...
تو ...
کودکی ...
قایق کاغذی ...
نوح ...
آینده ...
تو را با کودکی ام بر قایق کاغذی سوار کردم و بعد با نوح در انتظار طوفان قدم زدیم ...
دیدگاه ها (۳)

یک جفت کفشچند جفت جوراب با رنگ های نارنجی و بنفشیک جفت گوشوا...

یک جفت کفشچند جفت جوراب با رنگ های نارنجی و بنفشیک جفت گوشوا...

یک جفت کفشچند جفت جوراب با رنگهای نارنجی و بنفشیک جفت گوشوار...

صدای در از پیراهنم گذشت از سینه ام گذشت از دیوار اتاقم گذشت ...

نام رمان : زمان کوتاه بود و ما از عشق دم زدیم ادامه پار...

هفده - هجده ساله که بودم ،گاهی برای جبران تنهایییا فراموش کر...

#خاکستر_قلب#part_24بعده کمی مکث ادامه داد- فکر کنم حتما کم ا...

قسمت ششمعشق وغروبه طرفم برگشت و گفت : غزاله ! حوصله داری با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط