{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندیست چشمانت مرا مهمان غم کرده

چندیست چشمانت مرا مهمان غم کرده
راحت بگویم : چشمهایت عاشقم کرده

میخواستم کتمان کنم احساس خوبم را
دیدم مرا دنیا به عشقت متهم کرده

اجداد تو معشوقه های شاعران بودند
هر هفت پشت عشق را نام تو خم کرده

راه گریز از قتلگاه چشمهایت نیست
یک گله گرگ ماده در چشم تو رم کرده

یک شهر، دیوانه ، به دنبال تو افتاده
گویا دوباره باد ، مویت را علم کرده

تو دختران شهر را دق می دهی آخر
روی تو روی هر چه زیباروست کم کرده

توصیف چشمان سیاهت کار دشواریست
راحت بگویم چشمهایت عاشقم کرده

بهزاد نجفی
دیدگاه ها (۳)

چندیست چشمانت مرا مهمانِ غم کردهراحت بگویم: چشمهایت عاشقم کر...

چندیست چشمانت مرا مهمانِ غم کردهراحت بگویم: چشم هایت عاشقم ک...

چندیست چشمانت مرا مهمانِ غم کردهراحت بگویم: چشم هایت عاشقم ک...

بهزاد نجفی شاعر کرجی

مرا بیابی کاش در پیراهنت!و رازدار باشیتا با تو از معنای واقع...

...در عشق تو افتـاده و درگـیر خیالمگم‌گشته این شهر منم بی‌تو...

#طلوعِ‌چشمهایت...به خیالم می‌روی و از یاد خواهم برد نگاه ملی...

خدایا پیکرم آتش گرفتهدل غم پرورم آتش گرفتهشهادت نامه را با خ...

امیر نقدی

لی دلم تنگه برات خیلی هواتو کردمهوای باشه گفتن و ناز نگاتو ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط