{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندیست چشمانت مرا مهمانِ غم کرده

چندیست چشمانت مرا مهمانِ غم کرده

راحت بگویم: چشم هایت عاشقم کرده

می خواستم کتمان کنم احساسِ خوبم را

دیدم مرا-دنیا-به عشقت متهم کرده

اجداد تو معشوقه های شاعران بودند

هر هفت پشت عشق را نام تو خم کرده

یک "شهر" دیوانه،به دنبالِ تو افتاده

گویا دوباره باد، مویت را علم کرده

تو دختران شهر را دق می دهی آخر

روی تو روی هرچه زیباروست کم کرده

توصیف چشمان سیاهت کار دشواری ست

راحت بگویم چشم هایت عاشقم کرده
دیدگاه ها (۱)

مرگ در اغوش معشوقه خود

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part⁴" توصیف در یک جمله:آغازِ یک صبحِ عاشقانه"...

پارت: 12 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*وقتی بالاخره سرش را بلند ک...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهفتم: کسی که ماند---از مهمان‌خانه رف...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷③_بخش اول_بدترین دردی که می‌توان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط