وقت مردن چون نفس

وقت مردن چون نفس
از قالب ام بیرون رود
مرغ روحم به سوی آسمان
پران کنی
چون بیارن تخته ای خم شو
آبی گرمی را
صورتم را همچو گل های چمن
خندان کنی
چون ببپیچند پاره ای کرباس
بر عذای من
بوی خوش ام در کفن
چو قله ای رضوان کنی
🕊️
دیدگاه ها (۰)

چون بیارند تخته ای خم شوی آبی گرمی راصورتم را همجو گل های چم...

چون بپیچند پاره ای کرباس بر اعضای من بوی خوش اماندر کفن چو ق...

شهر در خواب است و من مرغ غزل خوانم هنوزتکیه بر دیوار شب ، خن...

بنشسته‌ام من بر درت تا بوک برجوشد وفاباشد که بگشایی دری گویی...

منطق الطیر

ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان بر شاخ و برگ از درد دل...

فرنگیس اولین مرکب روان کردکه دولت در زمین گنجی نهان کرداز آن...

بلبلی از جلوهٔ گل بی قرار گشت طربناک بفصل بهار در چمن آمد غز...

همچو مریم گوی پیش از فوت ملکنقش را کالعوذ بالرحمن منکدید مری...

معصومعلی مسکینی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط