شهر در خواب است و من مرغ غزل خوانم هنوز
شهر در خواب است و من مرغ غزل خوانم هنوز
تکیه بر دیوار شب ، خندان و گریانم هنوز
گوش دل بازو لبم خندان ، زِ دُر ریزانِ تو
من عجب دارم چو ابری غرق بارانم هنوز
جان طلب دارد تورا ، دل سوی دیگر می رود
با دلی سرکش به سوی وصل جانانم هنوز
رب من او ، بنده اش من ،من ندانم بندگی
خوب میدانم چرا ، از بس که نادانم هنوز
در اَلَستَم عهد بستم باتو فرمانت برم
مانده ام بی عقل و از دل تحت فرمانم هنوز
در حضور چشم قاضی ناثواب من خطاست
شاهدی و سر به برفم ، همچو کبکانم هنوز
گنج قارون دارم از سیم و زر ِ جُرم و گناه
جرمها می بخشی و زین لطف حیرانم هنوز
در دل از دنیا گریزان در عمل دنبال ِ رو
خنده کن بر اینکه این سان سرد و سوزانم هنوز
جانِ من بی تابِ تو، جسمم اسیرِ این و آن
گرچه زندانبان منم لیکن به زندانم هنوز
بارالاها روی برگردان که من شرمنده ام
چشم گریان از گنه ، مست گناهانم هنوز
ای قلم بس کن خجالت دارم از احوال خویش
آبرویی دارم آخر نزد یارانم هنوز
نامه میدانی و من شرح سیاهی میکنم
توبه ام بخشیدی و سر در گریبانم هنوز
تکیه بر دیوار شب ، خندان و گریانم هنوز
گوش دل بازو لبم خندان ، زِ دُر ریزانِ تو
من عجب دارم چو ابری غرق بارانم هنوز
جان طلب دارد تورا ، دل سوی دیگر می رود
با دلی سرکش به سوی وصل جانانم هنوز
رب من او ، بنده اش من ،من ندانم بندگی
خوب میدانم چرا ، از بس که نادانم هنوز
در اَلَستَم عهد بستم باتو فرمانت برم
مانده ام بی عقل و از دل تحت فرمانم هنوز
در حضور چشم قاضی ناثواب من خطاست
شاهدی و سر به برفم ، همچو کبکانم هنوز
گنج قارون دارم از سیم و زر ِ جُرم و گناه
جرمها می بخشی و زین لطف حیرانم هنوز
در دل از دنیا گریزان در عمل دنبال ِ رو
خنده کن بر اینکه این سان سرد و سوزانم هنوز
جانِ من بی تابِ تو، جسمم اسیرِ این و آن
گرچه زندانبان منم لیکن به زندانم هنوز
بارالاها روی برگردان که من شرمنده ام
چشم گریان از گنه ، مست گناهانم هنوز
ای قلم بس کن خجالت دارم از احوال خویش
آبرویی دارم آخر نزد یارانم هنوز
نامه میدانی و من شرح سیاهی میکنم
توبه ام بخشیدی و سر در گریبانم هنوز
- ۲.۰k
- ۰۸ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط