گرچه از چشم من این حال دلم می خوانی

گرچه از چشم من این حال دلم می خوانی
من نگویم سخنی چون تو خودت می دانی

جمله ای هست که در گیرم و خیلی ساده ست
"دوســـــتت دارم و دانی به همین آسانی"

نکـــــند ترک کنی این دل غمگین مـــــرا
تا ابد در نظر و پیش دلــــــــم می مانی

من به چشمان تو عمریست که عادت دارم
گاه گاهی نـــــظری کن تو به من پنهانی

به تو محـــــتاج شدم در بدر و بیمارم
تو طـــــبیبی و به درد دل من درمانی
دیدگاه ها (۱)

گفتی: «عاشقین؟!» و دلم گفت: «مگر شک داری؟» من که جز نامِ تو ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

پارت ۲: اولین کلمات؛ شکافِ میانِ سکوتسکوتِ میانِ آن‌ها، سنگی...

پارت: 18 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**دخمه‌ی تجهیزاتِ سمعی‌بصری...

گرچه از چشم من این حال دلم می خوانیمن نگویم سخنی چون تو خودت...

گرچه از چشم من این حال دلم می خوانیمن نگویم سخنی چون تو خودت...

گرچه از چشم من این حال دلم می خوانیمن نگویم سخنی چون تو خودت...

گرچه از چشم من این حال دلم می خوانیمن نگویم سخنی چون تو خودت...

گرچه از چشم من این حال دلم می خوانیمن نگویم سخنی چون تو خودت...

گرچـہ از چشم من این حال دلم مے خوانےمن نگویم سخنے چون تو خود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط