فن فیک تانوس

*ناگهان بازی متوقف میشه*
⚠️هشدار :قراره کلا بازی مرکب رو تغییر بدم .دیگه بر اساس فیلم نیست .اگه دوست ندارین نخونین⚠️
*همه ی افراد به غیر از کومیکو ،تانوس و دو نفر دیگه کشته میشن*
کومیکو:چه خبر شده .کسی که حرکت نکرد ...
تانوس:ظاهرا قرار هست یه اتفاقی بیوفته...
*چهار تا از کارمند ها ،کومیکو،تانوسو دو نفر دیگه رو از هم جدا میکنن و هر کدوم رو به یک اتاق میبرن .اتاق شبیه به واقیعت مجازی هست. کارمند توضیح میده*
کارمند:این اتاق موقعیت هست .شما چهار نفر باید به تنهایی با موقعیتی که براتون بخش میشه مبارزه کنین .تمام موقعیت ها از نقطه ضعف های شما هست .اگه بدون نشونه های روانی از اتاق بیرون بیاین ،شما رو ازاد میکنیم .
*صفحه ی نمایش برای چهار نفر روشن میشه .برای کومیکو ،صحنه ی مرگ تانوس نمایش داده میشه .برای تانوس صحنه ی مرگ کومیکو نمایش داده میشه .برای بقیه هم بر اساس نقطه ضعفشون نمایش داده میشه .چون دست و پای همه بسته هست ،هیچ کس کاری به جز تماشا کردن و زجر کشیدن نمیتونه انجام بده.وقتی زمان موقعیت تموم میشه ،کارمند ها با دستگاه همه رو چک میکنن .از بین چهار نفر ،فقط کومیکو و تانوس بودن که علائم روانی نداشتن .پس اونها رو برگردوندن*
تانوس:*کومیکو رو بغل میکنه*خوشحالم که زنده ای .فکر کردم مردی ..
کومیکو:من هم همینطور .موقعیت من صحنه ی مرگ تو بود .
تانوس:موقعیت من هم مرگ تو بود ...فکر کنم تقطه ضعفمون همدیگه هستیم .*با شیطنت میگه*و به نظرت دلیلش چی هست ؟
کومیکو:خیلی خب .اعتراف میکنم .نشونه ی این هست که به هم علاقه داریم ..
تانوس:افرین عزیزم ...خب ..حالا کجا بریم ؟
کومیکو:نمیدونم .من که نمیتونم برم خونه .
تانوس:چرا ؟
کومیکو:چون ادرس دقیقش رو بلد نیستم به علاوه ،پدر و مادرم از دیدنت تعجب میکنن .فکر میکنم توی کوچه ها ول بودم که باتو اشنا بودم ..
تانوس:خب بهشون بگو دوست پسرتم
کومیکو:نمیشه ..اونا کلا از دوست پسر داشتن من متنفرن .من رو از خونه بیرون میکنن.
تانوس:بهشون پیامک بده .بگو که من دوست پسرت هستم .اگه گفتن حق نداری بیای خونه ،باهم میریم خونه ی من .نمیشه اونا رو بدون اطلاع گذاشت .
کومیکو:خب ..باشه .هرچی تو بگی .راستی ..لباسامون رو چیکار کنیم .یادمون رفت از اونجا تحویل بگیریم .
تانوس :من توی خونه از لباس های خودم بهت میدم .
کومیکو:باشه ..مرسی
تانوس:خواهش میکنم .*تانوس یک تاکسی گرفت .توی راه ،کومیکو به پدر و مادرش اطلاع داد و طبق گفته ی تانوس ،گفتن که حق نداره بره خونه .پس کومیکو به خونه ی تانوس رفت .خونه ی تانوس ساده اما زیبا بود .دکوراسیون خوبی داشت*
کومیکو:وای ..تو سلیقه ی خوبی داری ‌.
تانوس :مرسی ..خوشحالم که خوشت اومده .

🐱این دیگه پارت اخری بود که داشتم .باید صبر کنین تا دوباره ایده به ذهنم بیاد🐱
دیدگاه ها (۲)

اتاق هفتمپارت اولوقتی پامون گذاشتیم توی خونه یه حس عجیبی داش...

سلام به شما خوشگلی من امروز با یه خبر خوب اومدم براتون ادامه...

کپشن و حتمی بخون سلام سلام یه خبر خوب برا همتون دارم من بعد ...

ایمیل رسیده از شیراز: «اینجا ورودی اورژانس بیمارستان قلب کوث...

🐶: قبلا توی بابلم بهش اشاره کردم ولی یکی نوشته بود که از وقت...

موقعیت : ارام توی هر سن ~★اس اول : ارام ۸ ساله : من هنوز این...

قسمت ۱۰ «ات» با شنیدن این حرف، خنده‌ی کوتاهی کرد و ابرویی با...

✅ببینید وبه خود ببالید. برگی دیگر از عظمت ملت که نشانه ای قو...

خلاصه لایو تولد نامجون: (pt¹)🐨: یه کم خجالت‌آوره، ولی ممنونم...

پارت چهاردهم🧡💚قلبی که به تو تعلق داره باکودکو باکوگو: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط