جبران

جبران
دهقانی یک گونی پر از گندم روی الاغ خود گذاشته بود و به آسیاب می برد. در بین راه گونی از پشت خر روی زمین افتاد. دهقان کوشش زیادی کرد که گونی را مجددا روی پشت حیوان بگذارد، اما موفق نشد، زیرا گونی بسیار سنگین بود. بنابراین منتظر شد که شخصی از آنجا عبور کند. پس از مدت کوتاهی، سواری نزدیک شد. وقتی دهقان متوجه شد که مرد سوار، مالک زمین های بسیار و قصری در همان نزدیکی هاست، خجالت زده شد. هنگامی که سوار متوجه مشکل مرد شد، از اسب خود پایین آمد و گفت:” دوست من، می بینم که کمی بدشانسی آورده ای، بنابراین برای کمک به تو درست به موقع رسیدم.” این را گفت و یک طرف گونی گندم را گرفت. دهقان هم طرف دیگر آن را بلند کرد و با هم آن را روی پشت الاغ گذاشتند. دهقان که بسیار متعجب شده بود، زیر لب گفت:” سرور من، چطور می توانم این کمک شما را جبران کنم؟” نجیب زاده گفت:” کار ساده ای است، هر گاه دیدی، انسانی نیاز به کمک دارد، همین کار را انجام بده.”
دیدگاه ها (۲)

🌾 ضرب‌المثل: آسیاب به نوبتمعنی: هر کاری زمان و نوبت خودش را ...

#حکایت_قدیمی «سواره از پیاده خبر ندارد، سیر از گرسنه»در زمان...

«جوز - گردکان» به معنای #گردو هستند. شاه انوشیروان به موسم د...

روزهای بسیار دور ؛ پیرزنی بود که ؛ هر روز با قطار از روستا...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 5 | لطف‌های کوچکصبح روز بعد، ا/ت با عجله وارد ...

#حکایت_قدیمی 🌿 حکایت ملانصرالدین و ارزن روی طنابروزی روزگاری...

سناریو(درخواستی):وقتی دختره غش می‌کنه و بیهوش میشه : نامجون:...

.....پارت هفدهم.....

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁶ویو میکا_____صدای شلی...

p24× تو حتی نمی‌دونی اون شب واقعاً چه اتفاقی افتاد، تهیونگ.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط