♤چند پارتی جدید ♤
♤چند پارتی جدید ♤
♤وقتی حاملهای ♤
♤پارت: ۳♤
میا تصمیم گرفت سر صحبت رو باز کنه...
+نیکی؟
با صدای میا تمام توجه نیکی معطوف به میا شد....
-بله عزیزم؟
+یه سوالی ازت داشتم...
-گوش میدم.
+میگم که....نظرت راجع به بچه چیه؟
-بچه؟
+اره بچه...من فکر میکنم کیوتن...
-چرا میپرسی؟
نیکی با نگاهی نگران به میا خیره شد و با لحظه ای تردید نگاهش بین چشمای میا و شکمش در حال گردش بود...
+همینجوری...
-میخوای بچه دار بشیم؟
+ن...نه نه منظورم این نبود... فقط دوست داشتم نظرتو بدونم..؟
-بامزهن، اما مسئولیت سنگینی هم دارن....چیزی نیست که بشه یهویی راجبش تصمیم گرفت...
+حق با توئه...موافقم
‐ولی...این یه سوال ساده نبود...میا؟ حقیقت رو بهم میگی؟
♤وقتی حاملهای ♤
♤پارت: ۳♤
میا تصمیم گرفت سر صحبت رو باز کنه...
+نیکی؟
با صدای میا تمام توجه نیکی معطوف به میا شد....
-بله عزیزم؟
+یه سوالی ازت داشتم...
-گوش میدم.
+میگم که....نظرت راجع به بچه چیه؟
-بچه؟
+اره بچه...من فکر میکنم کیوتن...
-چرا میپرسی؟
نیکی با نگاهی نگران به میا خیره شد و با لحظه ای تردید نگاهش بین چشمای میا و شکمش در حال گردش بود...
+همینجوری...
-میخوای بچه دار بشیم؟
+ن...نه نه منظورم این نبود... فقط دوست داشتم نظرتو بدونم..؟
-بامزهن، اما مسئولیت سنگینی هم دارن....چیزی نیست که بشه یهویی راجبش تصمیم گرفت...
+حق با توئه...موافقم
‐ولی...این یه سوال ساده نبود...میا؟ حقیقت رو بهم میگی؟
- ۱۰۲
- ۰۸ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط