سایه ای میان ما
my life
.
.شروع به در اوردن لباسم میکنم دوش اب باز میکنم اگه دروغ نگم از تمام حالت هایه سردوش ها استفاده کردم با دلخواه هر شامپویی که خواستم استفاده کردم با کنجکاوی دکمه پلی لیست فشار میدم ناگهان صدایه بلند موسیقی همه جارو پر میکنه سریع خاموشش میکنم لبم گاز میگیرم امیدوار بودم کسی متوجه نشده باشه وقتی صدایی از بیرون نیومد نفس حبس شدم بیرون میدم دوشم تموم میکنم حوله برمیدارم به دور خودم میپیچم میرم بیرون از حموم به اتاق خواب نگاه میکنم هنوز حس غریبگی بهم دست میداد اما سعی کردم نادیدش بگیرم
سمت لباس ها میرم حولم رو تخت میندازم که ناگهان در باز میشه به سمت در نگاه میکنم با دیدن جیمین جیغ بلندی میکشم
+برو بیرون!
جیمین بهم نگاه کرد اما سریع درو بست از خجالت لبم گاز میگیرم
+احمق
قلبم بشدت میتپید لباسم سریع میپوشم قلبم از هیجان چیز دیگه ای تپش هایه قوی میکوبید بعد ده دقیقه دوباره در باز میشه همون خانمه بود
+بیا، اقایه پارک کارت داره
بدون حرفی دنبالش میرم داشت سمت اتاق میرفت درو باز میکنه به من اشاره میکنه داخل برم وقتی داخل رفتم دروبست به جیمین نگاه میکنم که پشت میز داشت سیگار میکشید و باحالتی ناخانا بهم نگاه میکنه
گلوم صاف میکنم
+چیکارم داشتی؟
-بشین
+نمیخوام بشینم حرفتو بگو
-گفتم بشین، میخوام باهات صحبت کنم.
دندون هام بهم فشار میدم سمت مبل میرم و با لجبازی میشینم و بهش نگاه میکنم هیچکدوم حرفی نمیزنیم اما چشم هایه جیمین انگار حرف هایه زیادی داشت از صندلی بلند میشه سمت پنجره مشرف به ویو داشت میره دستاشو داخل جیبش فرو میکنه به ارامی اما محکم جوری که هنوز غرورش حس میشد گفت
-دلم نمیخواد بزارم بری...اما از طرفی دلم میخواد بزارم که بری...مثل یه دوراهی هستی برام... میخوام بخاطر سن کمی که داری بزارم بری، اما چه زمانی قراره تجربه کسب کنی ؟تجربه هایی که وقتی پیر شدی به کوچیک تر ها نصیحت کنی؟... دلم میخواد کاری باهات بکنم که روز ها گریه کنی... نمیتونی تصور کنی که به چی و چه چیز هایی فکر میکنم
با حرفش بدنم یخ میزنه شاید از ترس زیاد؟ دستام یخ میزنه در سکوت به پشت سرش نگاه میکنم قراره باهام چیکار کنه؟
سمتم برمیگرده با چهره ای خنثی که کمی ترسناک اما بشدت جذابش کرده بود نگاه میکنم سمتم میاد جلوم وایمیسته
-پس تصمیم گرفتم کاری باهات بکنم که تجربت رو از من کسب کنی... اینجا هستی و کاری که میگمو برام انجام میدی.
با انگشتش چونم لمس میکنه و سمت خودش به بالا خم میکنه مجبورم میکنه به چشماش نگاه کنم
+چ... چه کاری، من میتونم کار کنم...
-نوچ، این با بقیه کار ها فرق داره
دستش از چونم سمت پایین میره رو ران پاهام میزاره کنار گوشم خم میشه با لحن بم و شاید سکسی از نظر من؟ زمزمه میکنه
-هروقت که من گفتم باید کارهایی که ازت میخوامو مو به مو انجام بدی.
دستش سمت شلوارم میره و با انگشت شستش دکمه شلوارم لمس میکنه و ناگهان محکم دکمه رو میکشه کمرم به جلو خم میشه از فشار کشیده شدنش صدایه جر خوردن پارچه شنیده میشه دکمه شلوارم کند و داخل دستش گرفت لب هاش به گوشم فشار میده با تعجب نفس میزنم
-و تا وقتی که من خواستم ازادیتو بهت میدم... یا...
صاف میشه سمت میز میره بطری شیشه ای بزرگی رویه میز میزاره و دکمه داخلش میندازه
-یا میخوای هروقت این ظرف از دکمه پر شد ازادیتو بهت بدم؟
با تعجب به جیمین نگاه میکنم به همراه راحتی؟
+منظورت اینه هرچقدر از دکمه شلوارم بخوایی بهت بدم وقتی ظرف پر شد میتونم برم؟
جیمین بلند میخنده
-احمقه ساده لوح، فکر کردی دکمه چه بدرد من میخوره؟
اخم میکنم
جیمین سمتم میاد دستاشو کنار سرم رو مبل میزاره خم میشه بینیشو به صورتم میماله برایه لمس کوتاهی
-من وقتی این دکمه بدست میارم که شب قبلش باهام خوابی ده باشی... یعنی وقتی که ز. یرم ن. ا. له کنی فرداش که ب، ر ه نه رو تختم افتادی من اون دکمه از شلواریت جدا میکنم و داخل شیشه میندازم و تا وقتی که پر بشه مال منی... هر زمان و هرجایی که بخوام باید باشی تا از, ت استفاده کنم.
کمی صورتشو عقب میبره تا به حالت صورتم نگاه کنه
-میدونی، زندگی اونقدرها هم که فکر میکنیم آسون نیست، درسته؟
درحالیکه اشک داخل چشمام حلقه میزنه به سختی زمزمه میکنم
+گمشو
اشک رو گونم میریزه
جیمین با واکنش من پوزخند میزنه ناگهان ل ب هاشو محکم به ل ب هام فشار میده و با همون سرعت عقب میره
-هرچقدر میخوایی گریه کن، اما تا شب باید آماده باشی... برام مهم نیست که امادگیشو داری یا ناراحتی اولین دکمه رو امشب ازت میگیرم...حالا برو به اتاقت.
با لحنی خشن زمزمه میکنه
.
part 12 کامنت10 لایک15
.
.شروع به در اوردن لباسم میکنم دوش اب باز میکنم اگه دروغ نگم از تمام حالت هایه سردوش ها استفاده کردم با دلخواه هر شامپویی که خواستم استفاده کردم با کنجکاوی دکمه پلی لیست فشار میدم ناگهان صدایه بلند موسیقی همه جارو پر میکنه سریع خاموشش میکنم لبم گاز میگیرم امیدوار بودم کسی متوجه نشده باشه وقتی صدایی از بیرون نیومد نفس حبس شدم بیرون میدم دوشم تموم میکنم حوله برمیدارم به دور خودم میپیچم میرم بیرون از حموم به اتاق خواب نگاه میکنم هنوز حس غریبگی بهم دست میداد اما سعی کردم نادیدش بگیرم
سمت لباس ها میرم حولم رو تخت میندازم که ناگهان در باز میشه به سمت در نگاه میکنم با دیدن جیمین جیغ بلندی میکشم
+برو بیرون!
جیمین بهم نگاه کرد اما سریع درو بست از خجالت لبم گاز میگیرم
+احمق
قلبم بشدت میتپید لباسم سریع میپوشم قلبم از هیجان چیز دیگه ای تپش هایه قوی میکوبید بعد ده دقیقه دوباره در باز میشه همون خانمه بود
+بیا، اقایه پارک کارت داره
بدون حرفی دنبالش میرم داشت سمت اتاق میرفت درو باز میکنه به من اشاره میکنه داخل برم وقتی داخل رفتم دروبست به جیمین نگاه میکنم که پشت میز داشت سیگار میکشید و باحالتی ناخانا بهم نگاه میکنه
گلوم صاف میکنم
+چیکارم داشتی؟
-بشین
+نمیخوام بشینم حرفتو بگو
-گفتم بشین، میخوام باهات صحبت کنم.
دندون هام بهم فشار میدم سمت مبل میرم و با لجبازی میشینم و بهش نگاه میکنم هیچکدوم حرفی نمیزنیم اما چشم هایه جیمین انگار حرف هایه زیادی داشت از صندلی بلند میشه سمت پنجره مشرف به ویو داشت میره دستاشو داخل جیبش فرو میکنه به ارامی اما محکم جوری که هنوز غرورش حس میشد گفت
-دلم نمیخواد بزارم بری...اما از طرفی دلم میخواد بزارم که بری...مثل یه دوراهی هستی برام... میخوام بخاطر سن کمی که داری بزارم بری، اما چه زمانی قراره تجربه کسب کنی ؟تجربه هایی که وقتی پیر شدی به کوچیک تر ها نصیحت کنی؟... دلم میخواد کاری باهات بکنم که روز ها گریه کنی... نمیتونی تصور کنی که به چی و چه چیز هایی فکر میکنم
با حرفش بدنم یخ میزنه شاید از ترس زیاد؟ دستام یخ میزنه در سکوت به پشت سرش نگاه میکنم قراره باهام چیکار کنه؟
سمتم برمیگرده با چهره ای خنثی که کمی ترسناک اما بشدت جذابش کرده بود نگاه میکنم سمتم میاد جلوم وایمیسته
-پس تصمیم گرفتم کاری باهات بکنم که تجربت رو از من کسب کنی... اینجا هستی و کاری که میگمو برام انجام میدی.
با انگشتش چونم لمس میکنه و سمت خودش به بالا خم میکنه مجبورم میکنه به چشماش نگاه کنم
+چ... چه کاری، من میتونم کار کنم...
-نوچ، این با بقیه کار ها فرق داره
دستش از چونم سمت پایین میره رو ران پاهام میزاره کنار گوشم خم میشه با لحن بم و شاید سکسی از نظر من؟ زمزمه میکنه
-هروقت که من گفتم باید کارهایی که ازت میخوامو مو به مو انجام بدی.
دستش سمت شلوارم میره و با انگشت شستش دکمه شلوارم لمس میکنه و ناگهان محکم دکمه رو میکشه کمرم به جلو خم میشه از فشار کشیده شدنش صدایه جر خوردن پارچه شنیده میشه دکمه شلوارم کند و داخل دستش گرفت لب هاش به گوشم فشار میده با تعجب نفس میزنم
-و تا وقتی که من خواستم ازادیتو بهت میدم... یا...
صاف میشه سمت میز میره بطری شیشه ای بزرگی رویه میز میزاره و دکمه داخلش میندازه
-یا میخوای هروقت این ظرف از دکمه پر شد ازادیتو بهت بدم؟
با تعجب به جیمین نگاه میکنم به همراه راحتی؟
+منظورت اینه هرچقدر از دکمه شلوارم بخوایی بهت بدم وقتی ظرف پر شد میتونم برم؟
جیمین بلند میخنده
-احمقه ساده لوح، فکر کردی دکمه چه بدرد من میخوره؟
اخم میکنم
جیمین سمتم میاد دستاشو کنار سرم رو مبل میزاره خم میشه بینیشو به صورتم میماله برایه لمس کوتاهی
-من وقتی این دکمه بدست میارم که شب قبلش باهام خوابی ده باشی... یعنی وقتی که ز. یرم ن. ا. له کنی فرداش که ب، ر ه نه رو تختم افتادی من اون دکمه از شلواریت جدا میکنم و داخل شیشه میندازم و تا وقتی که پر بشه مال منی... هر زمان و هرجایی که بخوام باید باشی تا از, ت استفاده کنم.
کمی صورتشو عقب میبره تا به حالت صورتم نگاه کنه
-میدونی، زندگی اونقدرها هم که فکر میکنیم آسون نیست، درسته؟
درحالیکه اشک داخل چشمام حلقه میزنه به سختی زمزمه میکنم
+گمشو
اشک رو گونم میریزه
جیمین با واکنش من پوزخند میزنه ناگهان ل ب هاشو محکم به ل ب هام فشار میده و با همون سرعت عقب میره
-هرچقدر میخوایی گریه کن، اما تا شب باید آماده باشی... برام مهم نیست که امادگیشو داری یا ناراحتی اولین دکمه رو امشب ازت میگیرم...حالا برو به اتاقت.
با لحنی خشن زمزمه میکنه
.
part 12 کامنت10 لایک15
- ۲۲.۷k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط