حکایت من حکایت کسی است که عاشق دریا بود اما قایق نداشت.

حکایت من حکایت کسی است که عاشق دریا بود اما قایق نداشت.
دلباخته سفر بود همسفر نداشت
حکایت کسی که زجه داشت اما فجه نزد غم داشت ولی ننالید گریه کرد اما اشک نریخت
اما حکایت تو نامهربانی هاست که آمدی دل دادی
عادت دادی ورفتی.
دیدگاه ها (۲)

وقتی لب تو خنده زد

🍒🍃چیست دریا؟چشم پر اشک زمیندر نگاهش آرزویی ته نشین آرزوی پا ...

چقدر قشنگ میخونه شادمهر

وانشات سینا ساعی وقتی

عقد با رئیس مافیا 𝒫𝒶𝓇𝓉 21تهیونگ چند ثانیه هیچ حرفی نزد.حرف د...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹³ دو ساعت بعد__________...

عاشقانه های شبنم

ابلیس

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

سناریو مایکی {جنگل چشمات} خنگ و گوگولی و درعین حال مهربون و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط