{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواستم شعر بگویم قلمم زار گریست

خواستم شعر بگویم قلمم زار گریست
چشم دفتر سر این شانه ی دیوار گریست

آمدم نقش تو را بر سر قالی بکشم
تار و پود غزلم بر سر آن دار گریست

عزم کردم که تو را از نظرم پاک کنم
دل به امید خوش لحظه ی دیدار گریست

روح بیمارم و در کالبدم درد ازل
جگرم در عطش سینه ی تب دار گریست

فال حافظ که زدم گفت نخواهی آمد
طوطی فال فقط بر من بیمار گریست

بعد تو سقف غزل های مرا باران شست
عنکبوتی که نمرد از غم آوار گریست
دیدگاه ها (۱)

خواستم شعر بگویم قلمم زار گریستچشم دفتر سر این شانه ی دیوار ...

🍒🌱خواستم شعر بگویم قلمم زار گریستچشم دفتر سر این شانہ ے دیوا...

خواستم شعر بگویم قلمم زار گریستچشم دفتر سر این شانه ی دیوار ...

#بنام قلم به نام انسانیت#قلمم حق بنویسخانه ام آتش گرفتبنویس ...

امسال شیوه ی سخنم فرق میکند بایاحسین حسین دهنم فرق میکندهرچن...

پریا.. ؛ و ملینا وپریسا یا که نگم یا چه بگم نازنین ؛ فرشته ...

بند رختی وسط طوفانمدستم از پیرهنت کوتاه است ابرها پشت سرم م...

#فال_روزانه...#فال_حافظ...فال امروز شما یکشنبه 7 مرداد 97فال...

بابک درویش پور

....شاید این پست ، ""خاص ترین"" نوشته ی خاص من برای دل خودم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط