{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

....شاید این پست ، ""خاص ترین"" نوشته ی خاص من برای دل خو

....شاید این پست ، ""خاص ترین"" نوشته ی خاص من برای دل خودم توی این پروفایل باشه ....

باذن الله ... بسم الله ...

السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین

و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

تازه می خواست دلم سرخوش " مبعث " گردد ...

که خبر آمد در وقت سحر ، حسین ابن علی را ز مدینه راندند:'( ...
_________________________
این بغض لعنتی اختیار از کف ام برتافته...

این بار با چشمان ترم قلم بر میزنم... :'(

میخواهم اندکی از نجواهای عباس کربلا را از زبان قلم حقیرم جاری کنم...

ای آب !
تو حقیر تر از آنی که بتوانی چون منی را به زانو درآوری...
و من ، سختر از آنم که در سخت ترین وقایع حتی برای یک لحظه مطلوبم تو باشی !

سخت ترین قصه برای من هنگامی بود که...
اسبم تا سینه در فرات غوطه میخورد و تو در برابر لبان خشک و تشنه ام به رقص آمدی و چون زلیخا ، نفسم را خطاب کردی که ... "بنووووش" !!!

اما دیدی از کجای راه بازت گرداندم؟؟!

خنکای وجودت که بر لبم خورد ، از خود دلگیر شدم و عذرت را خواستم !
پس تو کوچکتر از آنی که مقصد خواسته هایم باشی!

اما .... اما ....

آنچه عنان وجود عباس را این چنین به کف ات داده ، تشنگی من نیست !
جگرهای سوخته از عطش کودکانی ست که از فرط تشنگی قدرت گریستن هم ندارند ! :'(

آری !!!
و نگاه منتظرانه یک دوست که امید بازگشتم را دارد و من باید بازگردم :'( ....
او تاکنون چیزی از من نخواسته بود ...
او از هیچکس چیزی نمیخواست !
اگر میخواست اکنون کارش تا به اینجا و غربت و تنهایی نمی کشید :'( ...

او مرد خداست و من ، با اینکه برادر اویم اما تا این لحظه خود را لایق آن ندانسته ام !
و اکنون...
مولایم از من آب خواست:'( ....

آن هم نه برای خودش !
هیچکس از عمق عطش او خبر نداشت...

ای آب !
تو آنقدر در نظرم زیبا گشته ای که حاضرم در راه سلامتت دستم را بدهم:'(
آنقدر برایم عزیز گشته ای که به راحتی تیری را که به قصد مشک رها کرده اند ، با چشم هایم می ربایم:'(
درد جانکاه تیرهای انبوه آغشته به زهر را هم تحمل میکنم:'(

به امید آنکه ..... تو ..... بمانی .....:'(

آه !
چه خوب است بتوانم پس از ساعت ها لبخندی را بر لبان حسین (ع) بنشانم....
آب را به خیمه برسانم و طفلان معصوم خیام ، گردم را بگیرند و هر کدامشان فریاد زنند :
عمو ، آااااااب .... عمو جان ، آاااااااب .... :'( :'(
و من ....
با دستان خویش جرعه جرعه سیرابشان کنم :'(

آه !
چه شورانگیز است رضایت حسین را با خود به قیامت بردن:'(

اما .... اما ..... چقدر این راه دور است !
تا چشم کار میکند نخلستان است و سوار !
همه اش نیزار است و نیزه زار !
پس خیمه ها کجا هستند ؟؟!!!!
وقتی می آمدم انقدر دور نبود ....

بر خود ببال !!!! بر خود ببال ای آب !!!!!

بر خود ببال که اکنون تنها چیزی هستی که چشم ناصوت و لاهوت به توست!!!

همه تو را می نگرند !!
همه برای سلامت تو دعا می کنند !!
آیا تاکنون انقدر عزیز بوده ای ؟؟!

اما....
اگر تو تیر بخوری و بر زمین افتی چه خواهد شد ؟؟!

و اینجاست که عباس کربلا (ع) از عمق جانش فریاد میزند :

خدایا مرسان آن لحظه را و اگر رساندی مرا به خیمه نرسان ....:'( :'( :'(
...........
عموووو عباس(ع).....
بیا تا من برات بمیرم:'( :'( :'( :'(

پی نوشت همیشه من :
سرم نذر ارباب بی سر یا حسین (ع)

#امروز 28 رجب روز حرکت کاروان عاشورائیان از مدینه به سمت مکه ، غاضریه ، نینوا و کربلاست#

)': ارباب خدا نگهدارت باد:'(

***دلارام***

1393/3/7
دیدگاه ها (۵۵)

باذن الله ... بسم الله ...من یک دختر مسلمان ایرانی ام !اما ....

باذن الله .... بسم الله .....افتاده ام در یک متن پوچی اشتباه...

باذن الله...بسم الله... باز باد ، بوی آشنا اورد تا من از تو...

باذن الله ... بسم الله ... استاد راوی رفتند ...... دوستان ...

یاابالفضل😭💔🏴😭لحظه‌ی عازم شدنِ عباس(ع) به میدان...حسین(ع) واه...

دلم‌کہ‌تنگ‌می‌شود‌کمی‌نگاه‌کن‌مرامنی‌کہ‌جز‌تو‌با‌کسی،‌میانه‌...

ای علمدار کربلا…ای ماهِ وفاداری، ای آیینه‌ی غیرت، ای دست‌های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط