مـن به تو خنـدیـدم

مـن به تو خنـدیـدم

چوـن که مـی دانـستم

تـو بـه چـه دلـهره از بآغـچه ـی همـسآیه سـیب را دزدیـدـی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی دانـستی بآغبـان بآغچه همسآیه


پـدر پـیر مـن اسـت

مـن به تـو خـندیـدم

تا کـه با خـنده خـود پآسخ عشق تو را خالـصآنه بدهـم

بغـض چشـمآن تو لـیک

 لـرزه انـداخت به دسـتآن من و

سـیب دنـدان زده از دسـت من افتآد به خآک

دل من گفـت: بـرو

چوـن نـمی خواسـت به خآطـر بـسپآرد

 گریـه تـلخ تـو را

و من رفـتم و هنـوز

سالهآسـت کـه در ذهـن مـن آرام آرام

حـیرت و بغـض تو تـکرار کنآن

می دهـد آزارم

و مـن اندیـشه کـنآن غـرق در ایـن پنـدارم

که چه می شـد اگـر باغچه خآنه ما سیـب نداشـت

#فـروغ_در_جـوآب_حمـید_مصـدق
دیدگاه ها (۸)

تا صبح بیدارم ، چرا ؟ چون دوستت دارمآرام می بارم ، چرا ؟ چون...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت دوازدهم ۱۲

مرثیهٔ خاموشخواننده: بی.ام.لیمیتمهندسیِ محتوا: بهرام محمدی[ب...

فاصله یک لبخند تا جنون

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟟دوستت خواهم داشتدر سکوت، در کلام، در صلح، در جنگ‌.𓂃˖...

چند پارتی

پارت ۵۰ صبح روز بعد، لینا جلوی آینه ایستاده بود و به حرف‌های...

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁29{تو فقط دختری بودی که اون شب......

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

dark life = 30

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط