Part 4 (Attachment)

Part 4 (Attachment)
فیلیکس به درس گوش داد و یادداشت کرد.
بعد خوردن زنگ، همه به سمت خونه رفتن. فیلیکس مثل همیشه کیفش رو روی دوشش انداخت و به سمت خونه رفت
=
هیونجین کل زنگ رو خوابیده بود. بعد از این که صدای زنگ رو شنید، آروم بیدار شد، کیفش رو برداشت و وقتی می‌خواست راه بیفته، همون پسر صبح رو دید؛ همونی که تو روش وایساده بود و از دستوراتش سرپیچی می‌کرد....
اسمش رو نمی‌دونست، پس فعلاً مو طلایی صداش می‌کرد
جلو رفت و گفت: هوی، مو طلایی!
فیلیکس لحظه‌ای متوقف شد. مطمئن نبود که با اون بود، ولی برگشت و با هیونجین مواجه شد.
هیونجین کمی نزدیک‌تر اومد و دستش رو تو جیبش گذاشت
فیلیکس گفت:کاری داشتی؟
هیونجین بلافاصله گفت: اسمت چیه؟
فیلیکس کمی مکث کرد و گفت: برای چی؟
هیونجین همون پوزخند همیشگی رو زد، به فیلیکس نگاه کرد و گفت: وقتی ازت سوال می‌پرسم، بهم جواب بده. وقتی سوال رو با سوالم جواب می‌دی، اعصابم خرد می‌شه
دیدگاه ها (۰)

شب شده بود و پری بعد از یک روز طولانی، تنها توی خونه استراحت...

#my.FUCKER.mafai. part7تلفن هیونجین ناگهان زنگ خو...

فیک:بابای سخت گیر من " part 13[ماشین جلوی عمارت توقف کرد. سو...

دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

پارت 17 رمان✨ عشق مدرسه ای ✨هیونجین: چشمکه یهو گوشی هیون زنگ...

فیلیکس و می سان 💋

وقتی اون تورو به سرپرستی می‌گیره و...p39ویو ساعت ۲ بعدازظهره...

بهار بدون تو

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_19فصل دهم | سؤا...

FALLEN ECHOESPart 12هیونجین وقتی از ساختمان متروکه خارج شد، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط