نیستی و دلتنگ تو هستم، با اینکه بیادتم باز هم در این یاد،
نیستی و دلتنگ تو هستم، با اینکه بیادتم باز هم در این یاد، در فکر تو هستم...
نیستی و اشک است که حلقه زده در چشمانم...
یک لحظه در فکر رفتم که کاش اینک بودی در کنارم که آرامش بدهی به قلبم... دلم گرفته همنفسم...
تو خودت میدانی که وقتی نباشی در کنارم، مثل حالا آشفته و پریشانم...
در این هوایی که دلم گرفته، کاش میشد در کنارم بودی و با حضورت آرامم میکردی...
که ببینی چگونه معجزه میشود... با وجود تو چه غوغایی می شود در دلم....
تا که میخواهم از این عالم دلتنگی ها رها شوم، انگار که میخواهم از این دنیا جدا شوم...!!
مگر آنکه یک آدم سربه هوا شوم، تا در آن لحظه بی نفس، بی هوا شوم...!!
نیستی و نبودنت خنجر است که فرو میرود در قلب بی طاقتم...
من شاهد اینم که دلم عذاب میکشد... طعم تلخ نبودنت در کنارم را میچشد...
این من و این دلتنگی ها.... دلم گرفته از بی محبتی این زمانه...!!
که چرا نباید در کنار عشقم باشم؟؟ چرا نباید در آغوش همنفسم باشم؟؟؟
و من آرام می نویسم... بی صدا اشک میریزم...اما درون دلم فریاد است.... فریاد..!!
فریادی که تنهاقلب تو میشنود از اعماق احساساتمان... دردی که تنها قلب تو میکشد از فاصله بینمان...
میترسم تا بخواهد شکسته شود این فاصله بینمان، شیشه عمرمان نیز بشکند...
و آخر سر میماند حسرت... و به جا میماند همان صدای فریاد.....!!!
"مهدی لقمانی.... غوغای عشق در دفتر عشق"
نیستی و اشک است که حلقه زده در چشمانم...
یک لحظه در فکر رفتم که کاش اینک بودی در کنارم که آرامش بدهی به قلبم... دلم گرفته همنفسم...
تو خودت میدانی که وقتی نباشی در کنارم، مثل حالا آشفته و پریشانم...
در این هوایی که دلم گرفته، کاش میشد در کنارم بودی و با حضورت آرامم میکردی...
که ببینی چگونه معجزه میشود... با وجود تو چه غوغایی می شود در دلم....
تا که میخواهم از این عالم دلتنگی ها رها شوم، انگار که میخواهم از این دنیا جدا شوم...!!
مگر آنکه یک آدم سربه هوا شوم، تا در آن لحظه بی نفس، بی هوا شوم...!!
نیستی و نبودنت خنجر است که فرو میرود در قلب بی طاقتم...
من شاهد اینم که دلم عذاب میکشد... طعم تلخ نبودنت در کنارم را میچشد...
این من و این دلتنگی ها.... دلم گرفته از بی محبتی این زمانه...!!
که چرا نباید در کنار عشقم باشم؟؟ چرا نباید در آغوش همنفسم باشم؟؟؟
و من آرام می نویسم... بی صدا اشک میریزم...اما درون دلم فریاد است.... فریاد..!!
فریادی که تنهاقلب تو میشنود از اعماق احساساتمان... دردی که تنها قلب تو میکشد از فاصله بینمان...
میترسم تا بخواهد شکسته شود این فاصله بینمان، شیشه عمرمان نیز بشکند...
و آخر سر میماند حسرت... و به جا میماند همان صدای فریاد.....!!!
"مهدی لقمانی.... غوغای عشق در دفتر عشق"
- ۳.۲k
- ۳۰ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط