بازدوباره تنهایی وشب وسکوتت بازدوباره یادت تووغم نبودت با

بازدوباره تنهایی وشب وسکوتت بازدوباره یادت تووغم نبودت بازدوباره بهت میگم تنهامگذاشتی رفتی واین بغضو تویه صدام گذاشتی میخوام بهت بگم پیشم بمون امانمیشه میخوام بهت بگم نرونرومگه چی میشه بعدتو پرسه میزنم شبایه سردوخسته روتورفتی ومنوحست پشت سرت گفتم نرونروو میخوام تموم کنم این قصه تلخوباتو میدونی چقده فاصله یه قلبم تاتومن توباز هردوشدیم دچاردردنگاه سرد به رنگ پاییز زرداگه گفتم برو چونکه بریدم ذره ذره اب شدم به اخررسیدم اتیشم زدی منو کشتی صدبار بسه دیگه برودست ازسرم بردارچندتا سوال عین خوره روحمو میخوره بعد من کی میاد دلم ازدلهره پره دادزدم روبه اسمون که بی جواب بود فهمیدم که دیگه کمکخواستن نداره سوداما خواستم بمونم به لب رسیدجونم،من ازجونم گذشتم تا توباشی توخونم دیگه چیزی نداشتم بگم از دست دادم بازم گفتم خدایاتوبرس به فریادم.چشامومیبندم ولی چیزی نیس به یادم،به یادم میارم چه ساده دادی به بادم دل بکن از منو عشقم بذاردستامون جدا شدن سهم من شبایه تاریک سهم تو فردایی روشن مجبورم نکن بگم ک به توهیچ حسی ندارم اخه این دوروغه امادیگه چارهایی ندارم توبدون تااخرعمرازدلم نمیری هرگز..خیلی ساده خداحافظ
دیدگاه ها (۶)

♥🕊حـــرف دلـم با دخـترخـانومـااین همه درمورد #عشق های #حرام ...

اتفاق ناگهانی با دوست صمیمیپارت ۱۴ویو ا/تخیلی خوشحال بودم جی...

sky........p1

فیک«دختر کوچولوی من» part 30

چند پارتی: نام:"عروسک بغلی" شرط:⁷⁰ کامنت,¹⁰ فالو🫐

پارت ۶ ( ازدواج اجباری )م.نبات: دختر خوشگلم ؟؟نبات: جانم؟؟؟...

دلنوشته های یک طلبه:#تب-مژگان 48اون شب، مژگان حسابی گریه کرد...

رمان جواهری در. مافیا پارت ۳۰ویلیام: منم با دختر روانی اون ا...

رمان قرار نبود قسمت5 - نمی ذاری برم بابا؟ انگار به کل فرا...

داستان عاشقانهسلام سماء هستم 21 ساله از بوشهرمهر89 رفتم دانش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط