{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای که یک روز پرسیده بودی:

ای که یک روز پرسیده بودی:

«لحظه ی شعر گفتن چگونه است؟»

 

گفتمت: «مثل لبخند گل ها!

حس گل در شکفتن چگونه است؟»

 

باز من گفته بودم برایت

باز امن تو پرسیده بودی

 

گفتمت:« مثل غم، مثل گریه!»

تو از این حرف خندیده بودی...

 

لحظه ی شعر گفتن، برایم

راستش را بخواهی عجیب است

 

مثل از شاخه افتادن سیب

ساده و سر به زیر و نجیب است

 

باغ سبز خدا در دل ماست

میوه ی باغ، شعر و ترانه

 

شعر هم مثل هر میوه دارد:

ریشه و ساقه و برگ و دانه

 

ریشه، احساس و فکر و خیالش

دانه، مضمون و معنای شعر است

 

ساقه، اندام و شکل و زبانش

برگ، آهنگ و آوای شعر است

 

با کمی مهربانی، کمی نور

می شکوفد پس از چند روزی

 

در دلِ خانه ها، در سبدها

می زند بر تو لبخند روزی

 

فصلِ سبزِ رسیدن چه خوب است!

میوه از شاخه چیدن چه خوب است!

 

از سر برگ ِگل با نسیمی

مثل شبنم چکیدن چه خوب است!

 

من که غیر از دلی ساده و صاف

در جهان هیچ چیزی ندارم

 

مثل آیینه گاهی دلم را

رو به روی شما می گذارم

 

دست های پر از خالی ام را

پیش روی همه می تکانم

 

چکه چکه تمام دلم را

در دلِ بچه ها می چکانم
دیدگاه ها (۱)

#باغ_انگور #شاعرانه #رویا #کپشن #اینستاگرام«در میان سایه‌سا...

ریشه‌های نادیدنی زندگی:درخت، دو مسیر رشد دارد.یک مسیر رو به ...

یاد گمشده یی

#داستان_شب✍حکایت آب و کوزه مردی در خانه‌اش دو کوزه بزرگ برای...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

دختری که ملکه ی جهنم شد

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط