در غروب آشنایی خسته از درد جدایی آن شب غم پرور درد هر ستا

در غروب آشنایی خسته از درد جدایی آن شب غم پرور درد هر ستاره گریه میکرد من کنار خانه ات غمگین نشستم تو پریشان نامه ای دادی به دستم رفتی و آهنگ پایان در فضای خانه پیچید باد وحشی ناله ای زد مرغ شب مستانه خندید عاشقانه با دلی غمگین نامه عشق تو را خواندم قلب من لرزید و بیهوده در کنار خانه ات ماندم هم چو شمعی تا سحرگاه گریه کردم بر مزار دل بی تو دیگر کی به سر آید لحظه های دل تنکم .
دیدگاه ها (۱)

مرثیهٔ خاموشخواننده: بی.ام.لیمیتمهندسیِ محتوا: بهرام محمدی[ب...

جنایت

جاده بی راهه

با تاخیر 1 روزه تولدت را تبریک می گوییم و نامه ای برایت🎂سلا...

╭─────────────── ✈️ ───────────────╮✦ پارت ۸۹| آخرین نگاه قب...

#دلنوشت #استوری #تکست #متن #حرف #حرف_دل #سخن_دل #دلنوشته #خا...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

ات ویو نمی‌دونم چرا اشکام بند نمیاد... من سیزده ساله که با ...

dark life = 46ساعت بعد، ات جرأت کرد. آروم به سمت دفتر تهیونگ...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿.دلبسته به تو بودم و غمخوار نبودیافسو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط