در غروب آشنایی خسته از درد جدایی آن شب غم پرور درد هر ستا
در غروب آشنایی خسته از درد جدایی آن شب غم پرور درد هر ستاره گریه میکرد من کنار خانه ات غمگین نشستم تو پریشان نامه ای دادی به دستم رفتی و آهنگ پایان در فضای خانه پیچید باد وحشی ناله ای زد مرغ شب مستانه خندید عاشقانه با دلی غمگین نامه عشق تو را خواندم قلب من لرزید و بیهوده در کنار خانه ات ماندم هم چو شمعی تا سحرگاه گریه کردم بر مزار دل بی تو دیگر کی به سر آید لحظه های دل تنکم .
- ۳.۰k
- ۰۳ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط