( 3 تفنگدار )
( 3 تفنگدار )
پارت۱۲۹
دکتر یو : نه ولی همسرتون شاید لازم. داشته باشه
جونگکوک اخم کرد سپس دست هایش را بهم قفل کرد و روی زانویش گذاشت جدی نگاهش کرد
جونگکوک: دوکی حال هاری من چطوره میشه بگید
دکتر یو : خب نمیشه گفت خوبه ولی جسمی حالش کاملا خوب شده
جونگکوک مشکوک نگاهش کرد و آروم گفت : پس یعنی روحی خوب نی
دکتر یو : نه اصلا مثل قبل شدن مثل روز های گذشته
جونگکوک نفس غمگینی کشید سپس آروم گفت
جونگکوک: یه راهی نشونم بدین یا نه اصلا هیچی نگید خودم مثل قبل حالشو خوب میکنم
افکار های زیادی به سرش زد برد به سفر حرف های عاشقانه رفتن به رستوران تند وبا لبخند امید زیاد لحن مهربانی گفت
جونگکوک: خب روز خوش یک هفته ندشه زنم کاملا خوب میشه
( پایان فلش بک )
آروم به جاده خیره آمده لبش را خیس کرد سپس نگاه ریزی به همسرش انداخت .. خسته و آروم بود برعکس روز های قبل ... تا رسیدن به آپارتمان هیچ گونه حرفی نگفتن جونگکوک پیاده شد پشت سرش اون سوک ماشین را دور زد سپس در را برای هاری باز کرد با لبخند گفت
جونگکوک: توفان من خوش اومدی به خونه خودت
هاری نرم لبخند زد سپس پا روی زمین گذاشت جونگکوک دست هاری را در گرفت و در ماشین را بست سپس نرم انگشت هایش را در انگشت های هاری قفل کرد تند و عمیق پست دست هاری را بوسید
با چشم های برق عشق گفت
جونگکوک: ترو خدا دیگه با جیمین حرف نزن هر موقع حرف زدی به کار بدی تبدیل شده عشقم .. ترو خدا
هاری غمگین به زمین خیره شد ولی چیزی نگفت جونگکوک موهای هاری را ناز کرد سپس دست انداخت دور شانه هایش و به اغوش اش برد اون سوک دور تر از آن ها دکمه آسانسور را فشار داد سخت آب دهنش را قورت داد سپس عمیق به آن دو زوج خیره ماند .. بغض بدی به گلویش چنگ زد
٫ اون سوک اینم از زندگی تو .. آخره هفته دیگه تو شناس نامه هم ژنو شوهر نیستیم .. ٫ چونش لرزید و وارد آسانسور شد
٫ من انتظار زندگی خوب رو از کی دارم .. داداشم که تو عشق و مهر خودش گیر کرده یا عشق پنهان خودم اون سوک هیچ وقت خوشبخت نمیشی هیچ وقت ٫ آب گرمی آن اشک های تو چشم هایش جمع شدن
چونش تا حدی لرزید و بغل سنگینی غریبه ای به گلوش چنگ زد
٫ حتی صبح نگاهم نکرد حتی برای یک لحظه .. من لیاقت هیچی رو ندارم ٫ سخت بغضش را قورت داد ولی با باز شدن در آسانسور تند اشک هایش را پاک کرد مرد غریبه ای با کت شلوار آبی رنگ که به خوبی نشان میداد ساکنین همین آپارتمان ها بود وارد آسانسور شد نگاه ریزی به اون سوک انداخت ..
مرد : حالتون خوبه خانم
پارت۱۲۹
دکتر یو : نه ولی همسرتون شاید لازم. داشته باشه
جونگکوک اخم کرد سپس دست هایش را بهم قفل کرد و روی زانویش گذاشت جدی نگاهش کرد
جونگکوک: دوکی حال هاری من چطوره میشه بگید
دکتر یو : خب نمیشه گفت خوبه ولی جسمی حالش کاملا خوب شده
جونگکوک مشکوک نگاهش کرد و آروم گفت : پس یعنی روحی خوب نی
دکتر یو : نه اصلا مثل قبل شدن مثل روز های گذشته
جونگکوک نفس غمگینی کشید سپس آروم گفت
جونگکوک: یه راهی نشونم بدین یا نه اصلا هیچی نگید خودم مثل قبل حالشو خوب میکنم
افکار های زیادی به سرش زد برد به سفر حرف های عاشقانه رفتن به رستوران تند وبا لبخند امید زیاد لحن مهربانی گفت
جونگکوک: خب روز خوش یک هفته ندشه زنم کاملا خوب میشه
( پایان فلش بک )
آروم به جاده خیره آمده لبش را خیس کرد سپس نگاه ریزی به همسرش انداخت .. خسته و آروم بود برعکس روز های قبل ... تا رسیدن به آپارتمان هیچ گونه حرفی نگفتن جونگکوک پیاده شد پشت سرش اون سوک ماشین را دور زد سپس در را برای هاری باز کرد با لبخند گفت
جونگکوک: توفان من خوش اومدی به خونه خودت
هاری نرم لبخند زد سپس پا روی زمین گذاشت جونگکوک دست هاری را در گرفت و در ماشین را بست سپس نرم انگشت هایش را در انگشت های هاری قفل کرد تند و عمیق پست دست هاری را بوسید
با چشم های برق عشق گفت
جونگکوک: ترو خدا دیگه با جیمین حرف نزن هر موقع حرف زدی به کار بدی تبدیل شده عشقم .. ترو خدا
هاری غمگین به زمین خیره شد ولی چیزی نگفت جونگکوک موهای هاری را ناز کرد سپس دست انداخت دور شانه هایش و به اغوش اش برد اون سوک دور تر از آن ها دکمه آسانسور را فشار داد سخت آب دهنش را قورت داد سپس عمیق به آن دو زوج خیره ماند .. بغض بدی به گلویش چنگ زد
٫ اون سوک اینم از زندگی تو .. آخره هفته دیگه تو شناس نامه هم ژنو شوهر نیستیم .. ٫ چونش لرزید و وارد آسانسور شد
٫ من انتظار زندگی خوب رو از کی دارم .. داداشم که تو عشق و مهر خودش گیر کرده یا عشق پنهان خودم اون سوک هیچ وقت خوشبخت نمیشی هیچ وقت ٫ آب گرمی آن اشک های تو چشم هایش جمع شدن
چونش تا حدی لرزید و بغل سنگینی غریبه ای به گلوش چنگ زد
٫ حتی صبح نگاهم نکرد حتی برای یک لحظه .. من لیاقت هیچی رو ندارم ٫ سخت بغضش را قورت داد ولی با باز شدن در آسانسور تند اشک هایش را پاک کرد مرد غریبه ای با کت شلوار آبی رنگ که به خوبی نشان میداد ساکنین همین آپارتمان ها بود وارد آسانسور شد نگاه ریزی به اون سوک انداخت ..
مرد : حالتون خوبه خانم
- ۱۶.۴k
- ۰۲ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط