𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘
𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘
سایـہ و وسوسـہ
𝐏𝐚𝐫𝐭 28
پارک: باشه باشه تند نرو این خانم زیبا مال خودت.
جونگکوک پوزخندی زد و دستهاش رو دور کمر دختر تنگ تر کرد و
گفت : مشخصه من هیچوقت چیزی که انتخاب کنم رو با کسی ... تقسیم نمیکنم برگشت و نگاهی به لیویا انداخت و با لبخند گفت مگه نه ؟
لیویا که کمی دستپاچه شده بود سعی کرد تعجبش رو پنها کنه پس با لبخند ملیحی دستهاش رو روی رون جونگکوک گذاشت که گفت : البته
جونگکوک سرش رو لای گردن لیویا برد و بعد از نفس عمیقی بوسه .. ای روی گردنش گذاشت
لیویا از حس لبهای باریک پسر روی گردنش چشمهاش رو بست
.. جک : خیلی خب بفکر منه سینگلم باشید
جونگکوک پوزخندی زد و به سومین خیره شد : چشم مستر.. باید یکم مراعات کنیم
لیویا نگاه چندشی به سومین انداخت. موهای تقریبا بلند و سرخ رنگی که به صورت تکه تکه روی شونه هاش ریخته بود
صورت باریک و چشمهای درشت که بدون شک عملی بود
سینه ی بزرگ و باسن بزرگ
.. در عجب بود که جئون چطور اون زن رو رد کرده بود
.. کمی توی جاش جا به جا شد
توی اون جمع تنها فردی که مورد اطمینان و تکیه ی لیویا بود جونگکوک بود
دختر میدونست اون پسر هر چقدر عوضی باشه زیر قولش نمیزنه. اون بهش قول داد تا نزاره کسی بهش دست بزنه
کمی جونگکوک رو از نظر گذروند و به خودش اعتراف کرد که اون ... یک مرده کامله
و کاش هیچوقت به چیزی که حالا هست تبدیل
. نمیشد. کاش... کاش... و كاش
نمیدونست چند دقیقه هست که اون فضای متشنج و نگاه های هیز اون پیرمرد رو تحمل کرده اما با گذاشتن سینی قهوه توسط جک از خیالاتش بیرون آمد
جک لبخند مهربونی بهش زد و اروم گفت : بخور.. تو فکر و خیالم .. نرو
جونگکوک همونطور که ارنجش رو روی زانوهاش گذاشته بود سرش رو سمت جک گرفت و نگاه بین اون و لیویا رو نظاره کرد و ... پوزخند ارومی زد
. .
خب زیاد براتون گذاشتمااا
شرط پارت بعد ۹۰ لایکک
پارت بعدی اسماتهه
سایـہ و وسوسـہ
𝐏𝐚𝐫𝐭 28
پارک: باشه باشه تند نرو این خانم زیبا مال خودت.
جونگکوک پوزخندی زد و دستهاش رو دور کمر دختر تنگ تر کرد و
گفت : مشخصه من هیچوقت چیزی که انتخاب کنم رو با کسی ... تقسیم نمیکنم برگشت و نگاهی به لیویا انداخت و با لبخند گفت مگه نه ؟
لیویا که کمی دستپاچه شده بود سعی کرد تعجبش رو پنها کنه پس با لبخند ملیحی دستهاش رو روی رون جونگکوک گذاشت که گفت : البته
جونگکوک سرش رو لای گردن لیویا برد و بعد از نفس عمیقی بوسه .. ای روی گردنش گذاشت
لیویا از حس لبهای باریک پسر روی گردنش چشمهاش رو بست
.. جک : خیلی خب بفکر منه سینگلم باشید
جونگکوک پوزخندی زد و به سومین خیره شد : چشم مستر.. باید یکم مراعات کنیم
لیویا نگاه چندشی به سومین انداخت. موهای تقریبا بلند و سرخ رنگی که به صورت تکه تکه روی شونه هاش ریخته بود
صورت باریک و چشمهای درشت که بدون شک عملی بود
سینه ی بزرگ و باسن بزرگ
.. در عجب بود که جئون چطور اون زن رو رد کرده بود
.. کمی توی جاش جا به جا شد
توی اون جمع تنها فردی که مورد اطمینان و تکیه ی لیویا بود جونگکوک بود
دختر میدونست اون پسر هر چقدر عوضی باشه زیر قولش نمیزنه. اون بهش قول داد تا نزاره کسی بهش دست بزنه
کمی جونگکوک رو از نظر گذروند و به خودش اعتراف کرد که اون ... یک مرده کامله
و کاش هیچوقت به چیزی که حالا هست تبدیل
. نمیشد. کاش... کاش... و كاش
نمیدونست چند دقیقه هست که اون فضای متشنج و نگاه های هیز اون پیرمرد رو تحمل کرده اما با گذاشتن سینی قهوه توسط جک از خیالاتش بیرون آمد
جک لبخند مهربونی بهش زد و اروم گفت : بخور.. تو فکر و خیالم .. نرو
جونگکوک همونطور که ارنجش رو روی زانوهاش گذاشته بود سرش رو سمت جک گرفت و نگاه بین اون و لیویا رو نظاره کرد و ... پوزخند ارومی زد
. .
خب زیاد براتون گذاشتمااا
شرط پارت بعد ۹۰ لایکک
پارت بعدی اسماتهه
- ۱۲.۱k
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط