ابر می بارد و من می شوم از یار جدا
ابر می بارد و من می شوم از یار جدا
چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا
ابر و باران و من و یار ستاده به وداع
من جدا گریه کنان ، ابر جدا ، يار جدا
سبزه نوخيز و هوا خرم و بستان سرسبز
بلبل روي سيه مانده ز گلزار جدا
اي مرا در ته هر بند ز زلفت بندي
چه كني بند ز بندم همه يكبار جدا
ديده ام بهر تو خونبار شد اي مردم چشم
مردمي كن مشو از ديده خونبار جدا
نعمت ديده نخواهم که بماند پس از این
مانده چون ديده از آن نعمت ديدار جدا
مي دهم جان ، مرو ازمن ،وگرت باور نیست
بيش از آن خواهي بستان و نگهدار جدا
حسن تو دير نماند چو ز خسرو رفتي
گل بسي دير نماند چو شد از خار جدا
چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا
ابر و باران و من و یار ستاده به وداع
من جدا گریه کنان ، ابر جدا ، يار جدا
سبزه نوخيز و هوا خرم و بستان سرسبز
بلبل روي سيه مانده ز گلزار جدا
اي مرا در ته هر بند ز زلفت بندي
چه كني بند ز بندم همه يكبار جدا
ديده ام بهر تو خونبار شد اي مردم چشم
مردمي كن مشو از ديده خونبار جدا
نعمت ديده نخواهم که بماند پس از این
مانده چون ديده از آن نعمت ديدار جدا
مي دهم جان ، مرو ازمن ،وگرت باور نیست
بيش از آن خواهي بستان و نگهدار جدا
حسن تو دير نماند چو ز خسرو رفتي
گل بسي دير نماند چو شد از خار جدا
- ۳.۶k
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط