{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

او رفت و من فقط نگاهش کردم..........

او رفت و من فقط نگاهش کردم..........


باخندهٔ ظاهری سیاهش کردم..............


دڸ سوخت ولی سکوت کردم برود.......


یک عالمه اشک فرش راهش کردم.......
دیدگاه ها (۴)

«از کافچی پرسیدم: چرا این فرش رو نصفه کاره گذاشتی و قاب کردی...

مهمونی پارت ۶۰

پارت ۲۲جونگکوک همه چیز را تعریف کرد.سال‌ها قبل، پدر من رهبر ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³²ویو: اتاز وقتی برگشته بودیم...تق...

منو ببخش پارت ۳

My professorChapter:2Part:111با شنیدن این صدا...قلبم شروع به...

ترسم که بمیرم وَ نبیبنم رخ ماهش یا اینکه بمانم بخورم حسرت و ...

🇫🇷دلم برای ایران سوخت!🇮🇷وقتی فرانسه، غربی و غرب‌گرا را رسوا ...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆بعد از ناهار دوباره به اتاقم ب...

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط