{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دل دیوانه که خود را به سر زلف تو بستست

دل دیوانه که خود را به سر زلف تو بستست
کس بر او دست نیابد که سر زلف تو بستست

چکند طالب چشمت که ز جان دست نشوید
بوی خون آید از آن مست‌ که شمشیر به دست است

به امیدی که شبی سرزده مهمان من آیی
چشم در راه و سخن بر لب و جان بر کف دست است

من و وصل تو خیالیست که صورت نپذیرد
که ترا پایه بلندست و مرا طالع پستست

گفتم از دست تو روزی بنهم سر به بیابان
دست در زلف زد و گفت‌ کیت پای ببستست

حاش لله که رهایی دلم از زلف تو بیند
که دلم ماهی بسمل بود و زلف تو شستست

گرد آن دانهٔ خال تو سیه موی تو دامست
دل شناسد که تنی هرگز ازین دام نجستست

دل قاآنی ازینسان که به زلف تو گریزد
چ‌ون برآشفته یکی رومی هندوی پرستست


قاآنی
دیدگاه ها (۲)

دل دیوانه که خود را به سر زلف تو بستستکس بر او دست نیابد که ...

دل دیوانه که خود را به سر زلف تو بستستکس بر او دست نیابد که ...

من از دست غمت مشکل برم جانولی دل را تو آسان بردی از مندلــــ...

‌من از دست غمت مشکل برم جانولی دل را تو آسان بردی از مندلم ر...

روی تو آرام دلها می‌بردزلف تو زنهار جانها می‌خوردتا برآمد فت...

من که از آتش دل چون خم می در جوشممهر بر لب زده خون می‌خورم و...

15اردیبهشت روز شیراز مبارکمن که از آتش دل چون خم می در جوشمم...

من که از آتش دل چون خم می در جوشممهر بر لب زده خون می‌خورم و...

📜#غزلیات#عارف_قزوینی#غزل_بیستمز بس به زلفِ تو دل بر سرِ دل ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط