{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اگر شهر مالِ من بود

اگر شهر مالِ من بود
در هر خیابانش یک بغل فروشی تاسیس می کردم
که اگر پاییز بود
و نم باران
و یک دنیا برگِ زردِ ریخته از درخت
و یک دل که پر از دلتنگیست....
جایی باشد برای دقیقه ای در آغوش کشیده شدن و ثانیه ای آرامش
و لحظه ای امنیت....
آری
من اگر بودم
به جای این همه درمانگاه و مریض خانه
در هر خیابان فقط یک "بغل فروشی" میزدم و تمام....
دیدگاه ها (۱)

لعنتی را دوست دارم مثل یک استکان چای کمر باریک است نزدیکش که...

آغوش گرمِ لعنتیِ راه‌های دور! از غربتِ کجای جهان می‌خزی به ...

بمان در آغوشم بگذار بهشت از من جایی نرود ...

اگر رابطه ای سرد می شود... هر دو آن را گرم کنید! منتظر نمانی...

داستان عاشقانه جدید

قرار زیر بارانجونگ‌کوک از وقتی از خانه بیرون آمده بود، فقط ی...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

رمان { همسایه ای از جنس شب و روز }

still with you

پارت پنجاه‌وچهارم | ردپاجئون جونگ‌کوکجنگل کم‌کم ساکت شده بود...

Six

ات هنوز دست کوک را رها نکرده بود.نسیم آرامی میان درخت‌های با...

《검은 마음》پارت چهارم آغاز گذشتهسکوت...همه‌چیز در سکوت فرو رفته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط