{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اگر شهر مالِ من بود

اگر شهر مالِ من بود
در هر خیابانش یک بغل فروشی تاسیس می کردم
که اگر پاییز بود
و نم باران
و یک دنیا برگِ زردِ ریخته از درخت
و یک دل که پر از دلتنگیست....
جایی باشد برای دقیقه ای در آغوش کشیده شدن و ثانیه ای آرامش
و لحظه ای امنیت....
آری
من اگر بودم
به جای این همه درمانگاه و مریض خانه
در هر خیابان فقط یک "بغل فروشی" میزدم و تمام....
دیدگاه ها (۱)

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

عکس ملکه خوب ها.باهوش مصنوعی کاشته ایم نهال صبر اندر دل

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

پارت چهارم: بازگشت به نقطه‌ی صفرپله‌های مارپیچ و سنگی برج سا...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p86هوا کاملاً تاریک شده بود.ابرهای خاکست...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

Six

P : 23

.....پارت هجدهم.....

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹²ویو تهونگ___عصر بود، و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط