دست بردم به قلم از کرم اش بنویسم

دست بردم به قلم از کرم اش بنویسم
از صفای دم صبح حرم اش بنویسم
از وجود همه زیر علم اش بنویسم
تو بگو باز که از بیش و کم اش بنویسم
او خدا نیست ولی شک به دلم افتاده
وسوسه آمده در آب و گلم افتاده..
دیدگاه ها (۱)

*ألسلام علیک یا علی ابن موسی ألرضآ ألمرتضی*salavat*

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :الف - وجود خداوند سبحا...

مرغ دلم در حـــرم قم نشست روی لب از شوق تبسم نشست رد شدم ا...

تا حالا توی رابطه‌ای بودی که آخرش، با وجود تمام زخم‌هایی که ...

تلاوت آیاتی از قرآن کریم

‌ ‌ ﮲ 📜 ‌‌٬ ‌تو را که دیدم؛ عاشق روزهای افتابی شدم،و منی که ...

عاشقانه های شبنم

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

پارت ۱۹۵

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط